هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و حسرتهایش میگوید. او از گذشت عمر و عدم سیری از نگاه معشوق سخن میگوید و حسرت جمال او را در دل دارد. حتی مرگ هم چارهای برای درد عشقش نیست. شاعر از رنجهای عشق و امتحانهای سخت مینالد و آرزو میکند که برای سوختن در عشق دوباره زنده شود. او از نگاههای معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و در نهایت، خود را بندهای بیاراده در کوی معشوق معرفی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و حسرتبار است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'تیغ امتحان' و 'سوختن' ممکن است نیاز به بلوغ عاطفی برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۳۱۶ - عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظارهام
عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظارهام
حسرت او نمیرود از دل پاره پارهام ۱
مردم و از دلم نرفت آرزوی جمال او
وه که ز مرگ هم نشد در ره عشق چارهام ۲
آن که به تیغ امتحان ریخت به خاک خون من
کاش برای سوختن زنده کند دوبارهام ۳
خاک رهی گزیدهام، تا چه بزاید آسمان
جیب مهی گرفتهام، تا چه کند ستارهام ۴
غنچهٔ نوشخند او سخت به یک تبسمم
نرگس نیم مست او کشت به یک اشارهام ۵
آن که ندیده حسرتی در همه عمر خویشتن
کی به شمار آورد حسرت بیشمارهام ۶
من که فروغی از فلک باج هنر گرفتهام
بر سر کوی خواجهای بندهٔ هیچ کارهام ۷
حسرت او نمیرود از دل پاره پارهام ۱
مردم و از دلم نرفت آرزوی جمال او
وه که ز مرگ هم نشد در ره عشق چارهام ۲
آن که به تیغ امتحان ریخت به خاک خون من
کاش برای سوختن زنده کند دوبارهام ۳
خاک رهی گزیدهام، تا چه بزاید آسمان
جیب مهی گرفتهام، تا چه کند ستارهام ۴
غنچهٔ نوشخند او سخت به یک تبسمم
نرگس نیم مست او کشت به یک اشارهام ۵
آن که ندیده حسرتی در همه عمر خویشتن
کی به شمار آورد حسرت بیشمارهام ۶
من که فروغی از فلک باج هنر گرفتهام
بر سر کوی خواجهای بندهٔ هیچ کارهام ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۵ - تا با تو آرمیدهام از خود رمیدهام
گوهر بعدی:غزل ۳۱۷ - آن که به دیوانگی در غمش افسانهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.