هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای عشق و هجران می‌پردازد. او از لحظات شاد در کنار معشوق، نگاه به زیبایی‌های او، و رنج‌های ناشی از عشق و جدایی سخن می‌گوید. همچنین، از امیدها و ناامیدی‌هایش در این مسیر یاد می‌کند و تأکید می‌کند که تنها معشوق را در جهان برگزیده است.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

غزل ۳۴۰ - ای خوش آن دم که به بستان تو می‌نالیدم

ای خوش آن دم که به بستان تو می‌نالیدم
سرو بالای تو می‌دیدم و می‌بالیدم ۱

باغ رخسار تو می‌دیدم و دل می‌دادم
گرد گل‌زار تو می‌گشتم و گل می‌چیدم ۲

جان به سودای تو می‌دادم و می‌رنجیدی
خون ز بیداد تو می‌خوردم و می‌خندیدم ۳

نکتهٔ عشق تو رفتم که نگویم، گفتم
محنت هجر تو گفتم که نبینم، دیدم ۴

هر سر موی مرا از تو امید دگر است
وه که با این همه امید بسی نومیدم ۵

مهرهٔ مهر تو از کام دلم بیرون جست
بس که از زلف تو چون مار به خود پیچیدم ۶

فکر نوشین دهنت بودم و شیرین سخنت
هرچه می‌گفتم و هر نکته که می‌سنجیدم ۷

من اگر سبزه خط تو نبویم چه کنم
برگ سبزی است که از باغ محبت چیدم ۸

حاصلم هیچ نگردید به غیر از افسوس
آن چه در مزرع دل تخم امل پاشیدم ۹

تو گزیدی همه را بر من و از غیرت عشق
من کسی غیر تو در هر دو جهان نگزیدم ۱۰

همسر بوالهوسان نیز فروغی نشدم
من که یک عمر به جان عشق بتان ورزیدم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۹ - دوش از لب نوشش سختی چند شنیدم
گوهر بعدی:غزل ۳۴۱ - بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.