هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و از درد فراق و حسرت یاد میکند. او با تصاویر زیبا و استعارههای غنی، احساسات خود را بیان میکند و از جوانی و عشق به عنوان موهبتهای زندگی یاد میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۶۵ - گر دست دهد دامن آن سرو روانم
گر دست دهد دامن آن سرو روانم
آزاد شود دل ز غم هر دو جهانم ۱
آمد به لب بام که خورشید زمینم
بگرفت به کف جام که جمشید زمانم ۲
افروخت رخ از باده که آتشزن شهرم
افراخت قد از جلوه که غارت گر جانم ۳
گر از درم آن سرو خرامنده درآید
برخیزم و بر چشم خود او را بنشانم ۴
دی صبح شنیدم ز لب غنچه که میگفت
من تنگ دل از حسرت آن تنگ دهانم ۵
در عالم پیری سر و کارم به جوانی است
پیرانهسر آمد به سرم بخت جوانم ۶
اکنون نه مرا کشتی از آن ابرو و مژگان
دیری است که من کشتهٔ آن تیر و کمانم ۷
صبحم همه با یاد سر زلف تو شد شام
یک روز نبودم که نبودی به گمانم ۸
هم قطره فروریختی از چشمهٔ چشمم
هم پرده برانداختی از راز نهانم ۹
گفتم که بجویم ز دهان تو نشانی
گم گشت در این نقطهٔ موهوم نشانم ۱۰
جز فکر رخ و ذکر لبش نیست فروغی
فکری به ضمیر من و ذکری به زبانم ۱۱
آزاد شود دل ز غم هر دو جهانم ۱
آمد به لب بام که خورشید زمینم
بگرفت به کف جام که جمشید زمانم ۲
افروخت رخ از باده که آتشزن شهرم
افراخت قد از جلوه که غارت گر جانم ۳
گر از درم آن سرو خرامنده درآید
برخیزم و بر چشم خود او را بنشانم ۴
دی صبح شنیدم ز لب غنچه که میگفت
من تنگ دل از حسرت آن تنگ دهانم ۵
در عالم پیری سر و کارم به جوانی است
پیرانهسر آمد به سرم بخت جوانم ۶
اکنون نه مرا کشتی از آن ابرو و مژگان
دیری است که من کشتهٔ آن تیر و کمانم ۷
صبحم همه با یاد سر زلف تو شد شام
یک روز نبودم که نبودی به گمانم ۸
هم قطره فروریختی از چشمهٔ چشمم
هم پرده برانداختی از راز نهانم ۹
گفتم که بجویم ز دهان تو نشانی
گم گشت در این نقطهٔ موهوم نشانم ۱۰
جز فکر رخ و ذکر لبش نیست فروغی
فکری به ضمیر من و ذکری به زبانم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۴ - فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
گوهر بعدی:غزل ۳۶۶ - چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.