هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و بیقراری خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او را دگرگون کرده است. او از رازداری و اظهار محبت به معشوق میگوید و اینکه چگونه مرگ را در آغوش گرفته است. شاعر از معشوق میخواهد که راز خود را از او پنهان نکند و به او امید بدهد. همچنین، او از تأثیر معشوق بر جهان و انتظار دیدار او در محشر سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
غزل ۳۹۷ - به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
من که دادم بی قراری را قرار خویشتن ۱
کردم اظهار محبت پیش از زیبانگار
پرده را برداشتم از روی کار خویشتن ۲
دل ز کار افتاد و روزم تیره شد در عاشقی
فکر کار دل کنم یا روزگار خویشتن ۳
بس که کارم سخت شد از سخت گیریهای عشق
مرگ را آسان گرفتم در کنار خویشتن ۴
دلبرا گر عاشقی از عاشقت پنهان مکن
راز خود مخفی مدار از رازدار خویشتن ۵
من گرفتم جز تو دلداری نمودم اختیار
چون نمایم با دل بیاختیار خویشتن ۶
گر امید از طرهٔ عنبرفشانت برکنم
چون کنم با خاطر امیدوار خویشتن ۷
ار زدی هر دو عالم را توان بردن به خاک
گر تو را عاشق کند شمع مزار خویشتن ۸
زان فکندستی به محشر وعدهٔ دیدار خویش
تا جهانی را کشی در انتظار خویشتن ۹
تا فروغی با خط مشکین او شد آشنا
مشک میبارد ز کلک مشکبار خویشتن ۱۰
من که دادم بی قراری را قرار خویشتن ۱
کردم اظهار محبت پیش از زیبانگار
پرده را برداشتم از روی کار خویشتن ۲
دل ز کار افتاد و روزم تیره شد در عاشقی
فکر کار دل کنم یا روزگار خویشتن ۳
بس که کارم سخت شد از سخت گیریهای عشق
مرگ را آسان گرفتم در کنار خویشتن ۴
دلبرا گر عاشقی از عاشقت پنهان مکن
راز خود مخفی مدار از رازدار خویشتن ۵
من گرفتم جز تو دلداری نمودم اختیار
چون نمایم با دل بیاختیار خویشتن ۶
گر امید از طرهٔ عنبرفشانت برکنم
چون کنم با خاطر امیدوار خویشتن ۷
ار زدی هر دو عالم را توان بردن به خاک
گر تو را عاشق کند شمع مزار خویشتن ۸
زان فکندستی به محشر وعدهٔ دیدار خویش
تا جهانی را کشی در انتظار خویشتن ۹
تا فروغی با خط مشکین او شد آشنا
مشک میبارد ز کلک مشکبار خویشتن ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۶ - گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
گوهر بعدی:غزل ۳۹۸ - عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.