هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق عمیق و ایثارگرانه شاعر به معشوق است. او از فراق و درد عشق می‌نالد، اما در عین حال، حاضر است برای معشوق هر گونه رنج و زیانی را بپذیرد. در پایان شعر، شاعر به ستایش پادشاه زمانه می‌پردازد و او را نشانه‌ای از رحمت الهی می‌داند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۴۳۰ - از بس که در خیال مکیدم لبان او

از بس که در خیال مکیدم لبان او
یاقوت فام شد لب گوهرفشان او ۱

نقد وجود من همه مصروف هیچ شد
یعنی نداد کام دلم را دهان او ۲

پیرانه‌سر بلاکش ابروی او شدم
با قامت خمیده کشیدم کمان او ۳

قاتل چگونه منکر خونم شود به حشر
زخمی نخورده‌ام که نماند نشان او ۴

دستی که از رکاب سمندش بریده شد
ترسم خدا نکرده نگیرد عنان او ۵

چندان که در پیش به درستی دویده‌ام
الا دل شکسته ندیدم مکان او ۶

بی پرده در حضور من امشب نشسته است
گر صد هزار بار کنند امتحان او ۷

سودا نگر که بر سر بازار عاشقی
خواهم زیان خویش و نخواهم زیان او ۸

در عهد شه کلام فروغی بها گرفت
یارب که در زمانه بماند زمان او ۹

ظل الله ناصردین شه که آمده‌ست
چندین هزار آیت رحمت نشان او ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۹ - گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
گوهر بعدی:غزل ۴۳۱ - هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.