هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غزل‌گونه، به زیبایی‌های معشوق و دردهای عشق می‌پردازد. شاعر از چشمان سیاه، لب بام، زلف یار و دام عشق سخن می‌گوید و از رنج‌های دل شکسته و عاشقان کشته‌شده در راه عشق یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استعاره‌های پیچیده است که درک آن‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین برخی از تصاویر شعری مانند 'خون در جگر انداختن' یا 'کشته‌شدگان عشق' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.

غزل ۴۴۱ - تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای

تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای
آهوان را همه خون در جگر انداخته‌ای ۱

به هوای لب بامت که نشیمن نتوان
طایران را همه از بال و پر انداخته‌ای ۲

ای دل غم زده از عجز تو معلومم شد
که بر تیغ محبت سپر انداخته‌ای ۳

می‌توان یافتن از تیشهٔ فرهاد ای عشق
که بسی کوه گران از کمر انداخته‌ای ۴

به کمند تو اگر تازه گرفتاری نیست
پس چرا یار قدیم از نظر انداخته‌ای ۵

هیچ مرغ دلی از حلقهٔ زلف تو نجست
این چه دامی است که در رهگذر انداخته‌ای ۶

سرگران رفته‌ای از حلقهٔ عشاق برون
جان به کف طایفه را در خطر انداخته‌ای ۷

گره از چین سر زلف گشودستی باز
یا به دامان صبا مشک تر انداخته‌ای ۸

نه همین کشتهٔ عشق تو فروغی تنهاست
ای بسا کشته که بر یکدیگر انداخته‌ای ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۰ - آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره
گوهر بعدی:غزل ۴۴۲ - تنها نه جا به خلوت دل‌ها گرفته‌ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.