هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و سودای بیپایان خود میگوید که جان و صبرش را به تاراج برده است. او از دردها و نومیدیهای عشق سخن میگوید و اشاره میکند که معشوق به عهد خود وفا نکرده است. شاعر همچنین از رنجهای دیرینه و درماندگی خود مینویسد و در نهایت، عشق را گناهی میداند که بسیاری مرتکب آن شدهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و گاه دردآلود است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۶۵ - دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
ملک جان تاراج و رخت صبر یغما کرده بود ۱
برق شوقش از دهانم شعله میزد هر زمان
و آتش سودای او قصد سویدا کرده بود ۲
دیدهام دریای خونست و من اندر حیرتم
تا خیالش چون گذر بر راه دریا کرده بود ۳
گر چه میزد یار ما لاف وفاداری دل
عاقبت بشکست پیمانی که با ما کرده بود ۴
جان ز من میخواست لعلش در بهای بوسهای
بیتکلف مختصر چیزی تمنا کرده بود ۵
دردها چون دیر شد نومید روی از ما بتافت
هر که روزی دردمندی را مداوا کرده بود ۶
گر عبید از عشق دم زد پیش از این معذور دار
کین گناهی نیست کان بیچاره تنها کرده بود ۷
ملک جان تاراج و رخت صبر یغما کرده بود ۱
برق شوقش از دهانم شعله میزد هر زمان
و آتش سودای او قصد سویدا کرده بود ۲
دیدهام دریای خونست و من اندر حیرتم
تا خیالش چون گذر بر راه دریا کرده بود ۳
گر چه میزد یار ما لاف وفاداری دل
عاقبت بشکست پیمانی که با ما کرده بود ۴
جان ز من میخواست لعلش در بهای بوسهای
بیتکلف مختصر چیزی تمنا کرده بود ۵
دردها چون دیر شد نومید روی از ما بتافت
هر که روزی دردمندی را مداوا کرده بود ۶
گر عبید از عشق دم زد پیش از این معذور دار
کین گناهی نیست کان بیچاره تنها کرده بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴ - دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
گوهر بعدی:غزل ۶۶ - جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.