هوش مصنوعی:
این متن روایتگر دیدار پدر و پسری است که پس از مدتها دوری، در کنار دریا به هم میرسند. پدر که پادشاه است، پسرش را به تخت مینشاند و از او میخواهد که حکومت را به دست گیرد. پسر در ابتدا اکراه دارد، اما سرانجام پذیرفته و پدر به نشانه احترام، دست او را میبوسد. در پایان، درباریان به ستایش و تقدیم هدایا میپردازند.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و خانوادگی است که درک آن برای کودکان زیر 12 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و تمثیلهای موجود در متن، برای سنین بالاتر مناسبتر است.
شمارهٔ ۲۸ - ملاقات پدر و پسر لحظهٔ قران السعدین
روز چو آخر شد و گرما گذشت
چشمه خور خواست ز دریا گذشت ۱
تا جور شرق برآهنگ آب
کرد طلب کشتی گردون رکاب ۲
کشتی شه تیز تر از تیر گشت
در زدن چشم ز دریا گذشت ۳
راست که شد بر لب دریا رسید
گوهر خود بر لب دریا بدید ۴
خواست که از سوز دل بیقرار
بر جهد از کشتی و گیرد کنار ۵
صبر همی خاست نمی آمدش
گریه نمی خواست همی آمدش ۶
بود برین سوی معز جهان
ساخته بر جای ادب چون شهان ۷
پیش شد از دیده نثارش گرفت
شه بدوید و بکنارش گرفت ۸
تشنه دو دریا بهم آورده میل
تشنه و ازدیده همی راند سیل ۹
یک دگر آورده به اغوش تنگ
هر دو نمودندزمانی درنگ ۱۰
از پس دیری که بخویش آمدند
همه گر از عذر به پیش آمدند ۱۱
گفت پسر با پدر : اینک سریر
جای تو ، من بندهٔ فرمان پذیر ۱۲
باز پدر گفت که : این ظن مبر
کز پسر افسر بر باید پدر ۱۳
باز پسر گفت که ، بالاخرام !
کز تو برد مایهٔ تخت تو نام ! ۱۴
باز پدر گفت که ای تاجدار!
تخت ترا به که توئی بختیار ! ۱۵
چون پدر از جانب فرزند خویش
شرط ادب دید ز اندازهٔ بیش ۱۶
گفت که یک آرزویم در دل ست
منته لله ! که کنون حاصل ست ۱۷
آنکه بدست خودت ای نیکبخت!
دست بگیرم ، بنشانم به تخت! ۱۸
زانکه به غیبت چو شدی بر سریر
من نه بدم تا شدمی دستگیر ۱۹
با پسر این نکته چو لختی براند
دست گرفت و به سریرش نشاند ۲۰
خود به نعال آمد و بر بست دست
ماند ازان کار عجب هر که هست ۲۱
داشت درین زیر خیالی نهان
آگهی ای داد بکار آگهان ۲۲
گر چه پدر بر سر تختش کشید
شست و فرود آمد و پیشش دوید ۲۳
چون خلفان شرط وفا مینمود
خواهش عذری به سزا مینمود ۲۴
دولتیان هر طرفی بسته صف
کرده طبقهای جواهر به کف ۲۵
لعل و زبر جد که در آویختند
بر دو سرافراز همی ریختند ۲۶
چشمه خور خواست ز دریا گذشت ۱
تا جور شرق برآهنگ آب
کرد طلب کشتی گردون رکاب ۲
کشتی شه تیز تر از تیر گشت
در زدن چشم ز دریا گذشت ۳
راست که شد بر لب دریا رسید
گوهر خود بر لب دریا بدید ۴
خواست که از سوز دل بیقرار
بر جهد از کشتی و گیرد کنار ۵
صبر همی خاست نمی آمدش
گریه نمی خواست همی آمدش ۶
بود برین سوی معز جهان
ساخته بر جای ادب چون شهان ۷
پیش شد از دیده نثارش گرفت
شه بدوید و بکنارش گرفت ۸
تشنه دو دریا بهم آورده میل
تشنه و ازدیده همی راند سیل ۹
یک دگر آورده به اغوش تنگ
هر دو نمودندزمانی درنگ ۱۰
از پس دیری که بخویش آمدند
همه گر از عذر به پیش آمدند ۱۱
گفت پسر با پدر : اینک سریر
جای تو ، من بندهٔ فرمان پذیر ۱۲
باز پدر گفت که : این ظن مبر
کز پسر افسر بر باید پدر ۱۳
باز پسر گفت که ، بالاخرام !
کز تو برد مایهٔ تخت تو نام ! ۱۴
باز پدر گفت که ای تاجدار!
تخت ترا به که توئی بختیار ! ۱۵
چون پدر از جانب فرزند خویش
شرط ادب دید ز اندازهٔ بیش ۱۶
گفت که یک آرزویم در دل ست
منته لله ! که کنون حاصل ست ۱۷
آنکه بدست خودت ای نیکبخت!
دست بگیرم ، بنشانم به تخت! ۱۸
زانکه به غیبت چو شدی بر سریر
من نه بدم تا شدمی دستگیر ۱۹
با پسر این نکته چو لختی براند
دست گرفت و به سریرش نشاند ۲۰
خود به نعال آمد و بر بست دست
ماند ازان کار عجب هر که هست ۲۱
داشت درین زیر خیالی نهان
آگهی ای داد بکار آگهان ۲۲
گر چه پدر بر سر تختش کشید
شست و فرود آمد و پیشش دوید ۲۳
چون خلفان شرط وفا مینمود
خواهش عذری به سزا مینمود ۲۴
دولتیان هر طرفی بسته صف
کرده طبقهای جواهر به کف ۲۵
لعل و زبر جد که در آویختند
بر دو سرافراز همی ریختند ۲۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۶
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۷ - (کیقباد از دیدن برادر خود کیکاوس شادمان شد)
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر)
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.