هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. شاعر از بیوفایی و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و از رنجهایی که در این راه متحمل شده است سخن میگوید. او از تلخیهای عشق و ناامیدیهایش میگوید، اما در عین حال، عشق را به عنوان یک تجربه شیرین و ارزشمند میستاید.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۴۰۱ - چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من ۱
روی رنگین را به هر کس مینماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من ۲
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من ۳
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من ۴
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایتهای شیرین باز میماند ز من ۵
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من ۶
دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز میماند ز من ۷
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من ۸
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من ۱
روی رنگین را به هر کس مینماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من ۲
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من ۳
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من ۴
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایتهای شیرین باز میماند ز من ۵
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من ۶
دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز میماند ز من ۷
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۷۵۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۰ - بالابلند عشوه گر نقش باز من
گوهر بعدی:غزل ۴۰۲ - نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.