هوش مصنوعی: این شعر حافظ از غزل‌های معروف اوست که در آن شاعر از عشق، زیبایی، و ناپایداری دنیا سخن می‌گوید. او از گل‌ها، باده، و زیبایی یار یاد می‌کند و از نبودن اعتبار و شنوایی در دنیا شکایت دارد. حافظ همچنین به حکمت و غم روزگار اشاره می‌کند و از قدرت و اختیار انسان در برابر هوس‌ها می‌پرسد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و هوس ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۴۱۴ - گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو
باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو ۱

هر گل نو ز گلرخی یاد همی‌کند ولی
گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو ۲

مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست
ای دم صبح خوش نفس نافه زلف یار کو ۳

حسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبا
دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو ۴

شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد
خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو ۵

گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو
مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو ۶

حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است
از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۶۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۱۳ - خط عذار یار که بگرفت ماه از او
گوهر بعدی:غزل ۴۱۵ - ای پیک راستان خبر یار ما بگو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.