هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از آوارگی دل در عشق، بی‌چاره‌ای تن، و ظلم معشوق شکایت دارد. با وجود درد و رنج، عشق را می‌ستاید و حتی آرزو می‌کند که معشوق سخت‌دل‌تر و خون‌ریزتر باشد. همچنین، از زاهد می‌خواهد برایش دعا کند که در راه عشق آواره‌تر شود. شعر ترکیبی از درد و شور عاشقانه است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه‌ای است که با درد و رنج همراه است و ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مانند 'خون‌ریزی' و 'آوارگی' نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی برای درک صحیح دارند.

غزل ۵ - دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا
تنم از بی‌دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا

به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد
به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا

رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم
دلت خاره‌ست و بهر کشتن من خاره تر بادا

گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو
که آن آوارهٔ از کوی بتان آواره تر بادا

همه گویند کز خون‌خواریش خلقی بجان آمد
من این گویم که بهرجان من خون خواره تر بادا

دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد
و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا

چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر
به آب چشم پاکان دامنش همواره تر بادا
کانال گوهرین در ایتا
۶۴۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴ - چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
گوهر بعدی:غزل ۶ - قدری بخند و ازرخ قمری نمای ما را!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.