هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر تأکید میکند که بدون حضور معشوق، هیچ لذتی در زندگی ندارد و حتی مرگ نیز بدون رضایت معشوق ممکن نیست. او از تنهایی و ناتوانی خود در جدایی از معشوق میگوید و آرزو میکند که همیشه در کنار او بماند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و جدایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۶۴ - بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت ۱
صحرا و چمن پهلوی من هست بسی لیک
همره تو شو ای دوست که تنها نتوان رفت ۲
مائیم و سر کوی تو گر پیش نخوانی
اینجا بتوان مرد و از اینجا نتوان رفت ۳
گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان
گفتی بتوان جان من اما نتوان رفت ۴
ای قافله در بادیهام پای فرو ماند
بگذر تو که در کعبه به این پا نتوان رفت ۵
مپسند که در پیش لبت مرده بمانم
نازیسته از پیش مسیحا نتوان رفت ۶
بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت ۱
صحرا و چمن پهلوی من هست بسی لیک
همره تو شو ای دوست که تنها نتوان رفت ۲
مائیم و سر کوی تو گر پیش نخوانی
اینجا بتوان مرد و از اینجا نتوان رفت ۳
گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان
گفتی بتوان جان من اما نتوان رفت ۴
ای قافله در بادیهام پای فرو ماند
بگذر تو که در کعبه به این پا نتوان رفت ۵
مپسند که در پیش لبت مرده بمانم
نازیسته از پیش مسیحا نتوان رفت ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۳ - هر صبر و سلام که دل سوخته را بود
گوهر بعدی:غزل ۱۶۵ - مرگ فرهاد نه آن بود و هلاک شیرین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.