هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد و بیان میکند که با وجود رنجهای بسیار، همچنان تسلیم عشق است. او از نامههای نافرجام و ناامیدیهایش میگوید و عشق را همچون بادهای توصیف میکند که در جام جمش نمایان است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۴۱۶ - ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
به خامه راست نیاید شکایت ستمش ۱
اگر ز دست اجل چند که امان یابم
به خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش ۲
هزار نامه نوشتم به خون دیده ولی
به این دیار نیامد کبوتر حرمش ۳
مباشری که به کنج فراق می نوشد
سفال باده نماید به چشم جام جمش ۴
به خامه راست نیاید شکایت ستمش ۱
اگر ز دست اجل چند که امان یابم
به خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش ۲
هزار نامه نوشتم به خون دیده ولی
به این دیار نیامد کبوتر حرمش ۳
مباشری که به کنج فراق می نوشد
سفال باده نماید به چشم جام جمش ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۵ - گر ای نسیم ترا ره دهند درحرمش
گوهر بعدی:غزل ۴۱۷ - نام سرچشمهٔ حیوان چه بری با دهنش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.