هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوق میگوید که دزدانه وارد زندگی او شده و او را مسحور خود کرده است. معشوق با نگاهی جادویی و رفتاری فریبنده، شاعر را از پای درآورده و عقلش را برده است. شاعر بیان میکند که هر کس معشوق را ببیند، همه چیز را فراموش میکند و حتی تلخترین چیزها با حضور معشوق شیرین میشود. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که حلقهای به گوش او (شاعر) بیندازد، زیرا او مطیع و فرمانبردار معشوق است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهتر، فهم شعر را برای سنین بالاتر مناسبتر میکند.
غزل ۴۲۱ - دزدانه در آمد از درم دوش
دزدانه در آمد از درم دوش
افگنده کمند زلف بردوش ۱
برخاستم و فتادم از پای
چون او بنشست رفتم از هوش ۲
آن نرگس نیم مست جادوش
آهو برهای به خواب خرگوش ۳
هر کس که ببیندت به یک روز
ملک دو جهان کند فراموش ۴
بی روی تو نوش می شود نیش
و ز دست تو نیش میشود نوش ۵
یک حلقه به گوش خسرو انداز
کوبندهٔ تست و حلقه در گوش ۶
افگنده کمند زلف بردوش ۱
برخاستم و فتادم از پای
چون او بنشست رفتم از هوش ۲
آن نرگس نیم مست جادوش
آهو برهای به خواب خرگوش ۳
هر کس که ببیندت به یک روز
ملک دو جهان کند فراموش ۴
بی روی تو نوش می شود نیش
و ز دست تو نیش میشود نوش ۵
یک حلقه به گوش خسرو انداز
کوبندهٔ تست و حلقه در گوش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۰ - تعالیالله چه دولت داشتم دوش
گوهر بعدی:غزل ۴۲۲ - آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.