هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساسات خود در بهار جوانی میگوید، از بیقراری و بیتعلقی خود سخن میراند و از جدایی دردناک از خود و دیگران یاد میکند. همچنین، به رویایی اشاره میکند که تشنگی او را برطرف نکرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۶۶ - چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانی
چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانی
به هیچ جا ننشستم که جامهای ندریدم
اگر به تیغ سیاست مرا جداکنی از خود
ز تو برید نیارم ولی زخویش بریدم
به عین بیهوشیم رخ نمود و گفت که چونی
چه تشنگی برد آبی که من به خواب بدیدم
به هیچ جا ننشستم که جامهای ندریدم
اگر به تیغ سیاست مرا جداکنی از خود
ز تو برید نیارم ولی زخویش بریدم
به عین بیهوشیم رخ نمود و گفت که چونی
چه تشنگی برد آبی که من به خواب بدیدم
۴۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۵ - غمش بود و من گم شدم دردل خود
گوهر بعدی:غزل ۴۶۷ - چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.