هوش مصنوعی:
این متن یک گفتوگوی شاعرانه بین یک سگ و یک پاسخدهنده است. سگ از وضعیت بد زندگی خود شکایت میکند و بیان میکند که نه آشیانهای مانند پرندگان دارد و نه ذخیرهای مانند مورچگان. او از فقر و نداری خود میگوید و اینکه مجبور است با شرایط سخت کنار بیاید. در نهایت، پاسخدهنده به سگ میگوید که از توصیف خود دست بردارد و دو ویژگی نفرینشدهی او (غریب بودن و مردارخواری) برایش کافی است.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختارهای شعری کهن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۶۸ - سگی شکایت ایام بر کسی میکرد
سگی شکایت ایام بر کسی میکرد
نبینیام که چه برگشته حال و مسکینم ۱
نه آشیانه چو مرغان نه غله چون موران
قناعتم صفت و بردباری آیینم ۲
هزار سنگ پریشان به یک نگه بخورم
که اوفتاده نبینی بر ابروان چینم ۳
که در ریاضت و خلوت مقام من دارد؟
که جامه خواب کلوخست و سنگ بالینم ۴
به لقمهای که تناول کنم ز دست کسی
رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم ۵
گرم دهند خورم ورنه میروم آزاد
نه همچو آدمیان خشمناک بنشینم ۶
چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز
ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم ۷
مرا نه برگ زمستان نه عیش تابستان
کفایتست همین پوستین پارینم ۸
به جای من که نشیند که در مقام رضا
برابر است گلستان و تل سرگینم ۹
مرا که سیرت ازین جنس و خوی ازین صفتست
چه کردهام که سزاوار سنگ و نفرینم؟ ۱۰
جواب داد کزین بیش نعت خویش مگوی
که خیره گشت ز صفت زبان تحسینم ۱۱
همین دو خصلت ملعون کفایتست تو را
غریب دشمن و مردارخوار میبینم ۱۲
نبینیام که چه برگشته حال و مسکینم ۱
نه آشیانه چو مرغان نه غله چون موران
قناعتم صفت و بردباری آیینم ۲
هزار سنگ پریشان به یک نگه بخورم
که اوفتاده نبینی بر ابروان چینم ۳
که در ریاضت و خلوت مقام من دارد؟
که جامه خواب کلوخست و سنگ بالینم ۴
به لقمهای که تناول کنم ز دست کسی
رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم ۵
گرم دهند خورم ورنه میروم آزاد
نه همچو آدمیان خشمناک بنشینم ۶
چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز
ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم ۷
مرا نه برگ زمستان نه عیش تابستان
کفایتست همین پوستین پارینم ۸
به جای من که نشیند که در مقام رضا
برابر است گلستان و تل سرگینم ۹
مرا که سیرت ازین جنس و خوی ازین صفتست
چه کردهام که سزاوار سنگ و نفرینم؟ ۱۰
جواب داد کزین بیش نعت خویش مگوی
که خیره گشت ز صفت زبان تحسینم ۱۱
همین دو خصلت ملعون کفایتست تو را
غریب دشمن و مردارخوار میبینم ۱۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۲
۴۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۷ - مردکی غرقه بود در جیحون
گوهر بعدی:شماره ۱۶۹ - لحا الله بعض الناس یأتی جهالة
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.