هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در مدح و ستایش شخصی به نام خواجهٔ ملت حمیدالدین، قاضی قضات شرق و غرب، سروده شده است. شاعر از جایگاه بلند او در دین و ملت، فضایل اخلاقی و دانش وی سخن میگوید و با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، عظمت و تأثیرگذاری او را توصیف میکند. همچنین، شاعر به تأثیر خط و نوشتههای او اشاره کرده و از عشق و یادگارهای معشوق سخن میراند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است و درک آن نیاز به آشنایی با اصطلاحات و تشبیههای پیچیدهٔ شعر کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و معنویت ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۶۴ - در مدح اقضیالقضاة قاضی حمیدالدین
قطعهٔ صدر اجل قاضی قضاة شرق و غرب
آنکه بر عالم نفاذ او قضای دیگرست ۱
خواجهٔ ملت حمیدالدین که از روی قوام
دین و ملت را مکانش چون عرض را جوهرست ۲
آنکه قاضی فلک یعنی که جرم مشتری
روز بارش از عداد پردهداران درست ۳
چاکران حضرتش نزد من آوردند دی
چاکران حضرتی کو را چو من صد چاکرست ۴
چون نهادم بر سر و بر دیده آن تشریف را
کز عزیزی راست همچون دیدگانم در سرست ۵
دیده از حیرت همی گفت این چه کحل و توتیاست
تارک از دهشت همی گفت این چه تاج و افسرست ۶
بر زبانم رفت کین درج سراسر نکتهبین
عقل گفت ای هرزهگو این درج تا سر گوهرست ۷
زان سخن پروردنم یکبارگی معلوم شد
کانچه عالی رای ملکآرای معنی پرورست ۸
خاطر وقادش اندر نسبت آب سخن
آتشی آمد که دودش جمله آب کوثرست ۹
عالم معنیش خواندم عالمم خاموش کرد
گفت عامل چون بود آن کو ز عالم برترست ۱۰
مهر و کینش موجب بدبختی و نیکاختریست
چون از این بدبخت شد انصاف از آن نیکاخترست ۱۱
از خط شیرینش اندر فکرتم کایا مگر
آهوان چین و ماچین را چراگه عسکرست ۱۲
با خرد گفتم توانی گفت این اعجوبه چیست
گفت پندارم که بحری پر ز مشک و شکرست ۱۳
عشق ازو به گفت گفتا نیک دور افتادهاند
یادگاری از لب معشوق و زلف دلبرست ۱۴
دیر زی ای آنکه بعد از پانصد و پنجاه سال
نظم و خطت بر نبوت حجت پیغامبرست ۱۵
آنکه بر عالم نفاذ او قضای دیگرست ۱
خواجهٔ ملت حمیدالدین که از روی قوام
دین و ملت را مکانش چون عرض را جوهرست ۲
آنکه قاضی فلک یعنی که جرم مشتری
روز بارش از عداد پردهداران درست ۳
چاکران حضرتش نزد من آوردند دی
چاکران حضرتی کو را چو من صد چاکرست ۴
چون نهادم بر سر و بر دیده آن تشریف را
کز عزیزی راست همچون دیدگانم در سرست ۵
دیده از حیرت همی گفت این چه کحل و توتیاست
تارک از دهشت همی گفت این چه تاج و افسرست ۶
بر زبانم رفت کین درج سراسر نکتهبین
عقل گفت ای هرزهگو این درج تا سر گوهرست ۷
زان سخن پروردنم یکبارگی معلوم شد
کانچه عالی رای ملکآرای معنی پرورست ۸
خاطر وقادش اندر نسبت آب سخن
آتشی آمد که دودش جمله آب کوثرست ۹
عالم معنیش خواندم عالمم خاموش کرد
گفت عامل چون بود آن کو ز عالم برترست ۱۰
مهر و کینش موجب بدبختی و نیکاختریست
چون از این بدبخت شد انصاف از آن نیکاخترست ۱۱
از خط شیرینش اندر فکرتم کایا مگر
آهوان چین و ماچین را چراگه عسکرست ۱۲
با خرد گفتم توانی گفت این اعجوبه چیست
گفت پندارم که بحری پر ز مشک و شکرست ۱۳
عشق ازو به گفت گفتا نیک دور افتادهاند
یادگاری از لب معشوق و زلف دلبرست ۱۴
دیر زی ای آنکه بعد از پانصد و پنجاه سال
نظم و خطت بر نبوت حجت پیغامبرست ۱۵
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۵
۵۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۶۳ - در مدح سلطان اعظم سنجر
گوهر بعدی:شمارهٔ ۶۵ - مطایبه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.