هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به مفاهیم عرفانی، فلسفی و عاشقانه میپردازد. در آن از مفاهیمی مانند وحدت وجود، عشق الهی، رازهای هستی و تضادهای زندگی سخن گفته شده است. شاعر از زبان رمز و ایما استفاده میکند تا حقایق عمیق را بیان کند و به خواننده درک بهتری از جهان و روابط درونی آن بدهد.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان رمز و ایما ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۸ - ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
زِ بَهرِ غَیرت آموختْ آدم اَسْما را
بِبافت جامعِ کُلْ پَردههایِ اَجْزا را ۱
برایِ غیر بُوَد غَیرت و چو غیر نَبود
چرا نِمود دو تا آن یگانه، یکتا را؟ ۲
دَهان پُر است جهانِ خَموش را از راز
چه مانع است فَصیحانِ حرف پیما را؟ ۳
به بوسههایِ پَیاپِی رَه دَهان بَستَنْد
شِکَرلَبانِ حقایق، دَهانِ گویا را ۴
گَهی زِ بوسهیْ یار و گَهی زِ جامِ عُقار
مجَال نیست سُخَن را، نه رَمْز و ایما را ۵
به زَخمِ بوسه سُخَن را چه خوش هَمیشِکَنند
به فِتْنه بَسته رَهِ فِتْنه را و غوغا را ۶
چو فِتنه مَست شود، ناگهان بَرآشوبَنْد
چه چیز بَنْد کُند مَستِ بیمُحابا را؟ ۷
چو موج پَست شود، کوهها و بَحر شود
که بیم، آب کُند سنگهایِ خارا را ۸
چو سنگْ آب شود، آبْ سنگ، پَس میدان
احاطَتِ مَلِکِ کامکارِ بینا را ۹
چو جنگْ صُلح شود، صُلحْ جنگ، پس میبین
صِناعَتِ کَفِ آن کِردگارِ دانا را ۱۰
بِپوش رویْ که روپوشْ کارِ خوبان است
زَبون و دستْ خوش و رام یافتی ما را ۱۱
حَریف بین که فُتادی تو شیر با خرگوش
مَکُن، مَبَنْد به کُلّی رَه مُواسا را ۱۲
طمع نگر که مَنَت پَنْد میدَهَم که مَکُن
چنان که پَنْد دَهَد نیم پَشّه عَنْقا را ۱۳
چُنان که جنگ کُند رویِ زَرد با صَفْرا
چُنان که راه بِبَنْدد حَشیشْ دریا را ۱۴
اَکُنْتَ صاعِقَهً یا حَبیبٌ اَوْ نارًا
فَما تَرَکْتَ لَنا مَنْزِلًا وَ لا دارا ۱۵
بِکَ اَلْفِخارُ وَلکِنْ بُهِتُّ مِنْ سَکَرٍ
فَلَسْتُ اَفْهَمُ لیْ مَفْخَرًا وَ لا عارا ۱۶
مَتی اَتوب مِنَ الذَّنْبِ، تَوْبَتی ذَنْبی
مَتی اُجارُ اِذَا الْعِشْقُ صارَ لی جارا؟ ۱۷
یَقُولُ عَقْلی لا تُبْدِلَنْ هُدًی بِرَدی
اَما قَضَیْتَ بِهِ فی هَلاکِ اَوْطارا؟ ۱۸
بِبافت جامعِ کُلْ پَردههایِ اَجْزا را ۱
برایِ غیر بُوَد غَیرت و چو غیر نَبود
چرا نِمود دو تا آن یگانه، یکتا را؟ ۲
دَهان پُر است جهانِ خَموش را از راز
چه مانع است فَصیحانِ حرف پیما را؟ ۳
به بوسههایِ پَیاپِی رَه دَهان بَستَنْد
شِکَرلَبانِ حقایق، دَهانِ گویا را ۴
گَهی زِ بوسهیْ یار و گَهی زِ جامِ عُقار
مجَال نیست سُخَن را، نه رَمْز و ایما را ۵
به زَخمِ بوسه سُخَن را چه خوش هَمیشِکَنند
به فِتْنه بَسته رَهِ فِتْنه را و غوغا را ۶
چو فِتنه مَست شود، ناگهان بَرآشوبَنْد
چه چیز بَنْد کُند مَستِ بیمُحابا را؟ ۷
چو موج پَست شود، کوهها و بَحر شود
که بیم، آب کُند سنگهایِ خارا را ۸
چو سنگْ آب شود، آبْ سنگ، پَس میدان
احاطَتِ مَلِکِ کامکارِ بینا را ۹
چو جنگْ صُلح شود، صُلحْ جنگ، پس میبین
صِناعَتِ کَفِ آن کِردگارِ دانا را ۱۰
بِپوش رویْ که روپوشْ کارِ خوبان است
زَبون و دستْ خوش و رام یافتی ما را ۱۱
حَریف بین که فُتادی تو شیر با خرگوش
مَکُن، مَبَنْد به کُلّی رَه مُواسا را ۱۲
طمع نگر که مَنَت پَنْد میدَهَم که مَکُن
چنان که پَنْد دَهَد نیم پَشّه عَنْقا را ۱۳
چُنان که جنگ کُند رویِ زَرد با صَفْرا
چُنان که راه بِبَنْدد حَشیشْ دریا را ۱۴
اَکُنْتَ صاعِقَهً یا حَبیبٌ اَوْ نارًا
فَما تَرَکْتَ لَنا مَنْزِلًا وَ لا دارا ۱۵
بِکَ اَلْفِخارُ وَلکِنْ بُهِتُّ مِنْ سَکَرٍ
فَلَسْتُ اَفْهَمُ لیْ مَفْخَرًا وَ لا عارا ۱۶
مَتی اَتوب مِنَ الذَّنْبِ، تَوْبَتی ذَنْبی
مَتی اُجارُ اِذَا الْعِشْقُ صارَ لی جارا؟ ۱۷
یَقُولُ عَقْلی لا تُبْدِلَنْ هُدًی بِرَدی
اَما قَضَیْتَ بِهِ فی هَلاکِ اَوْطارا؟ ۱۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۸
۵۷۳
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۷ - چه نیک بخت کسی که خدای خواند تو را
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹ - چو اندرآید یارم، چه خوش بود به خدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.