هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و تأثیرات آن بر روح و جان خود سخن می‌گوید. او از خرابی دل و نور عشق الهی که مانند آفتاب در دلش تابیده، صحبت می‌کند. شاعر از شرم و کرامت خداوند و مستجاب شدن دعایش می‌گوید. همچنین، از سوزش نور الهی و رهایی از عذاب دنیوی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که انبیا با اعتماد به خداوند، بلاها را تحمل می‌کنند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق الهی و تحمل بلاها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۳۰۹ - واجب کند، چو عشق مرا کرد دل خراب

واجب کُند، چو عشقْ مرا کرد دلْ خراب
کَنْدَر خرابهً دلِ من آید آفتاب ۱

از پایْ دَرفُتادم از شَرمِ این کَرَم
کان شَهْ دُعام گفت، هَمو کرد مُسْتَجاب ۲

بس چهره کو نِمود مرا بَهرِ ساکنی
گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نِقاب ۳

از نور آن نقاب چو سوزید عالمی
یا رب چگونه باشد آن شاه بی‌حجاب ۴

بر من گُذشت عشق و من اَنْدَر عَقَب شُدم
واگَشت و لُقمه کرد و مرا خورْد چون عُقاب ۵

بَرخوردم از زمانه چو او خورْد مَر مَرا
در بَحرِ عَذْب رَفتم و وارَستَم از عَذاب ۶

آن را که لقمه‌هایِ بَلاها گُوار نیست
زانست کو ندید گُوارش از ین شراب ۷

زین اِعْتماد نوش کنند اَنْبیا بَلا
زیرا که هیچ وَقت نَترسَد زِ آتش، آب ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۸ - خوابم ببسته‌یی، بگشا ای قمر نقاب
گوهر بعدی:غزل ۳۱۰ - بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
نظرها و حاشیه ها
گفتم گه چهرع دیدم وان بود خود نقاب
۱۳۹۹/۹/۳۰ ۰۸:۰۱

گفتم که چهره دیدم وان بود خود نقاب