خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

متن درباره خواجه‌ای است که از نیمه‌شب دچار بیماری عجیبی شده است. این بیماری نه درد سر دارد و نه تب، بلکه ناشی از عشق است. جالینوس، پزشک معروف، پس از معاینه او، تشخیص می‌دهد که بیماری او از دل و عشق سرچشمه گرفته و درمانی زمینی ندارد. متن به توصیف حالات عاشقانه و رنج‌های ناشی از عشق می‌پردازد و در نهایت از شمس تبریزی برای کمک به این روح بی‌تاب درخواست می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده مانند عشق عرفانی و بیماری‌های روحی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۲۱ - آن خواجه را از نیم‌شب، بیماریی پیدا شده‌ست

آن خواجه را از نیمْ‌شب، بیماریی پیدا شُده‌ست
تا روز بر دیوارِ ما، بی‌خویشتن سَر می‌زده‌ست ۱

چَرخ و زمین گِریان شُده، وَزْ ناله‌اَش نالانْ شُده
دَم‌هایِ او سوزان شُده، گویی که در آتشکده‌ست ۲

بیماریی دارد عَجَب، نی دَردِ سَر نی رَنجِ تَب
چاره ندارد در زمین، کَزْ آسْمانَش آمده‌ست ۳

چون دید جالینوس را نَبضَش گرفت و گفت او
دَستَم بِهِل، دل را ببین، رَنجَم بُرونِ قاعِده‌ست ۴

صَفراش نی، سوداش نی، قولِنْج و اسْتِسْقاش نی
زین واقعه در شهرِ ما، هر گوشه ای صد عَربَده‌ست ۵

نی خوابْ او را، نی خورِش، از عشق دارد پَروَرِش
کاین عشقْ اکنون خواجه را، هم دایه و هم والِده‌ست ۶

گفتم خدایا رَحمَتی، کآرام گیرد ساعتی
نی خونِ کَس را ریخته ست، نی مالِ کَس را بِسْتَده‌ست ۷

آمد جواب از آسْمان، کو را رَها کُن در همان
کَانْدَر بَلایِ عاشقان، دارو و درمان بیهُدست ۸

این خواجه را چاره مَجو، بَندَش مَنِهْ، پَندَش مگو
کان جا که افتادست او، نی مَفْسَقه نی مَعْبَده‌ست ۹

تو عشق را چون دیده ای؟ از عاشقانْ نَشنیده ای
خاموش کُن اَفْسون مَخوان، نی جادُوی نی شَعْبَده‌ست ۱۰

ای شَمسِ تبریزی بیا، ای مَعدنِ نور و ضِیا
کاین روحِ باکار و کیا، بی‌تابشِ تو جامدست ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۰ - ابشروا یا قوم هذا فتح باب
گوهر بعدی:غزل ۳۲۲ - آمده‌ام که تا به خود، گوش کشان کشانمت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.