خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این متن از احساس سرمستی و قدرت خدادادی خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که بدون نیاز به ابزار و وسایل، می‌تواند به هر چیزی دست یابد و حتی بهشت را به فروش برساند. این متن سرشار از تصاویر شاعرانه و احساسات عمیق است.

این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تصاویر پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۲۸ - بادست مرا زان سر، اندر سر و در سبلت

بادست مرا زان سَر، اَنْدَر سَر و در سَبْلَت
پُرباد چرا نَبْوَد سَرمَستِ چُنین دولت؟ ۱

هر لحظه و هر ساعت، بر کوریَ هُشیاری
صد رَطْل دَرآشامَم، بی‌ساغَر و بی‌آلَت ۲

مُرغانِ هوایی را، بازانِ خدایی را
از غَیب به دست آرَم، بی‌صَنْعَت و بی‌حیلَت ۳

خود از کَفِ دستِ من، مُرغانِ عَجَب رویَند
میْ از لبِ من جوشَد، در مَستیِ آن حالَت ۴

آن دانه آدم را، کَزْ سُنبلِ او باشد
بفِروشَم جنَّت را، بر جان نَهَم جِنَّت ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۷ - از دفتر عمر ما، یکتا ورقی مانده‌ست
گوهر بعدی:غزل ۳۲۹ - بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.