هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق مجرد و فنا شدن در آن سخن میگوید. او از رهایی از خود و رسیدن به حقیقت عشق صحبت میکند و از ملامت و سرزنش دیگران نمیهراسد. شاعر به دنبال تسلیم کامل در برابر عشق است و از دنیای فانی و ظلمت آن دوری میجوید.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن نیاز به درک و تجربهی بالاتری دارد و ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فنا و تسلیم کامل نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
غزل ۴۰۵ - به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
به خدا کِتْ نگُذارم که رَوی راهِ سَلامَت
که سَر و پا و سَلامَت، نَبُوَد روزِ قیامَت ۱
حَشَمِ عشق دَرآمَد، رَبَضِ شهر بَرآمَد
هَله ای یارِ قَلَنْدر، بِشِنو طَبْلِ مَلامَت ۲
دل و جان فانیِ لا کُن، تَنِ خود هَمچو قَبا کُن
نه اثر گو نه خَبَر گو، نه نشانی نه عَلامَت ۳
چو من از خویش بِرَسْتَم، رَه اندیشه بِبَسْتَم
هَله ای سَردِهِ مَستم، بِرَهانَم به تَمامَت ۴
هَله بَرجِه، هَله بَرجِه، قَدَمی بر سَرِ خود نِهْ
هَله بَرپَر، هَله بَرپَر، چو من از شُکر و غَرامَت ۵
بِبُر ای عشقْ چو موسی، سَرِ فرعونِ تکَبُّر
هَله فرعونْ به پیش آ، که گرفتم دَر و بامَت ۶
چو من از غَیب رَسیدم، سِپَه غیب کَشیدم
بُرو ای ظالمِ سَرکَش، که فُتادی زِ زَعامَت ۷
هَله پالیزِ تو باقی، سَرِ خَر عالَم فانی
همه دیدارِ کَریم است دَرین عشقْ کَرامَت ۸
نکُند رَحمَتِ مُطْلَق به بَلا جانِ تو ویران
نکُند والِده ما را، زِ پِیِ کینه حِجامَت ۹
نَبُوَد جان و دِلَم را، زِ تو سیریّ و مَلولی
نَبُوَد هیچ کسی را، زِ دل و دیده سَآمَت ۱۰
به جُز از عشقِ مُجرَّد، به هر آن نَقْش که رفتم
بِنَاَرْزید خوشیهاشْ به تَلْخیِّ نَدامَت ۱۱
هَله تا یاوه نگردیْ چو دَرین حوض رَسیدی
که تَکَش آبِ حَیات است و لَبَش جایِ اقامَت ۱۲
چو دَرین حوض دَراُفتی، همهٔ خویش بِدو دهْ
بِمَزَن دَسْتَک و پایَک، تو بِچُستیّ و شَهامَت ۱۳
همه تسلیم و خَمُش کُن، نه امامی تو زِ جَمعی
نَرَسَد هیچ کسی را، به جُز این عشقْ اِمامَت ۱۴
که سَر و پا و سَلامَت، نَبُوَد روزِ قیامَت ۱
حَشَمِ عشق دَرآمَد، رَبَضِ شهر بَرآمَد
هَله ای یارِ قَلَنْدر، بِشِنو طَبْلِ مَلامَت ۲
دل و جان فانیِ لا کُن، تَنِ خود هَمچو قَبا کُن
نه اثر گو نه خَبَر گو، نه نشانی نه عَلامَت ۳
چو من از خویش بِرَسْتَم، رَه اندیشه بِبَسْتَم
هَله ای سَردِهِ مَستم، بِرَهانَم به تَمامَت ۴
هَله بَرجِه، هَله بَرجِه، قَدَمی بر سَرِ خود نِهْ
هَله بَرپَر، هَله بَرپَر، چو من از شُکر و غَرامَت ۵
بِبُر ای عشقْ چو موسی، سَرِ فرعونِ تکَبُّر
هَله فرعونْ به پیش آ، که گرفتم دَر و بامَت ۶
چو من از غَیب رَسیدم، سِپَه غیب کَشیدم
بُرو ای ظالمِ سَرکَش، که فُتادی زِ زَعامَت ۷
هَله پالیزِ تو باقی، سَرِ خَر عالَم فانی
همه دیدارِ کَریم است دَرین عشقْ کَرامَت ۸
نکُند رَحمَتِ مُطْلَق به بَلا جانِ تو ویران
نکُند والِده ما را، زِ پِیِ کینه حِجامَت ۹
نَبُوَد جان و دِلَم را، زِ تو سیریّ و مَلولی
نَبُوَد هیچ کسی را، زِ دل و دیده سَآمَت ۱۰
به جُز از عشقِ مُجرَّد، به هر آن نَقْش که رفتم
بِنَاَرْزید خوشیهاشْ به تَلْخیِّ نَدامَت ۱۱
هَله تا یاوه نگردیْ چو دَرین حوض رَسیدی
که تَکَش آبِ حَیات است و لَبَش جایِ اقامَت ۱۲
چو دَرین حوض دَراُفتی، همهٔ خویش بِدو دهْ
بِمَزَن دَسْتَک و پایَک، تو بِچُستیّ و شَهامَت ۱۳
همه تسلیم و خَمُش کُن، نه امامی تو زِ جَمعی
نَرَسَد هیچ کسی را، به جُز این عشقْ اِمامَت ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۷۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۴ - هله ای آن که بخوردی سحری باده، که نوشت
گوهر بعدی:غزل ۴۰۶ - چند گویی که چه چارهست و مرا درمان چیست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.