هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند ناپایداری دنیا، بیثباتی صورت و معنا، و اهمیت جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند آتش، شکارگاه، غبار، و خار برای بیان این مفاهیم استفاده میکند. همچنین، متن به اهمیت تلاش و جستجو برای یافتن حقیقت و رحمت الهی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۴۵ - این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
این طُرْفه آتشی که دَمی بَرقَرار نیست
گَر نَزدِ یار باشد وگَر نَزدِ یار نیست ۱
صورتْ چه پای دارد کو را ثَبات نیست؟
معنی چه دست گیرد چون آشکار نیست؟ ۲
عالَمْ شکارگاه و خَلایِق همه شکار
غیرِ نشانهیی زِ امیرِ شکار نیست ۳
هر سویْ کار و بار که ما میر و مِهْتَریم
وان سو که بارگاهِ امیراست بار نیست ۴
ای روحْ دست بَرکُن و بِنْمایْ رَنگِ خوش
کاینها همه به جُز کَف و نَقْش و نِگار نیست ۵
هر جا غُبار خیزد آن جایْ لشکراست
کآتش همیشه بیتَف و دود و بُخار نیست ۶
تو مَرد را زِ گَرد ندانی چه مَردی است؟
در گَردْ مَرد جوی که با گَردْ کار نیست ۷
ای نیک بَخت اگر تو نَجویی بِجویَدَت
جویندهیی که رَحْمَتِ وِیْ را شُمار نیست ۸
سیلَت چو دَررُبایَد دانی که در رَهَش
هست اختیارِ خَلْق وَلیک اختیار نیست ۹
در فَقْر عَهد کردم تا حَرفْ کَم کُنم
امّا گُلی کِه دید که پَهْلویش خار نیست؟ ۱۰
ما خارِ این گُلیم برادر گواه باش
این جِنسْ خار بودن فَخْر است عار نیست ۱۱
گَر نَزدِ یار باشد وگَر نَزدِ یار نیست ۱
صورتْ چه پای دارد کو را ثَبات نیست؟
معنی چه دست گیرد چون آشکار نیست؟ ۲
عالَمْ شکارگاه و خَلایِق همه شکار
غیرِ نشانهیی زِ امیرِ شکار نیست ۳
هر سویْ کار و بار که ما میر و مِهْتَریم
وان سو که بارگاهِ امیراست بار نیست ۴
ای روحْ دست بَرکُن و بِنْمایْ رَنگِ خوش
کاینها همه به جُز کَف و نَقْش و نِگار نیست ۵
هر جا غُبار خیزد آن جایْ لشکراست
کآتش همیشه بیتَف و دود و بُخار نیست ۶
تو مَرد را زِ گَرد ندانی چه مَردی است؟
در گَردْ مَرد جوی که با گَردْ کار نیست ۷
ای نیک بَخت اگر تو نَجویی بِجویَدَت
جویندهیی که رَحْمَتِ وِیْ را شُمار نیست ۸
سیلَت چو دَررُبایَد دانی که در رَهَش
هست اختیارِ خَلْق وَلیک اختیار نیست ۹
در فَقْر عَهد کردم تا حَرفْ کَم کُنم
امّا گُلی کِه دید که پَهْلویش خار نیست؟ ۱۰
ما خارِ این گُلیم برادر گواه باش
این جِنسْ خار بودن فَخْر است عار نیست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۴ - ساقی بیار باده که ایام بس خوش است
گوهر بعدی:غزل ۴۴۶ - گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.