هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عشق و وابستگی عمیق خود را به معشوق بیان میکند و تمام وجود خود را مدیون او میداند. او از معشوق به عنوان منبع الهام، قدرت و شفابخش یاد میکند و تأکید میکند که بدون او هیچ چیز نیست. شاعر همچنین از وفاداری و تسلیم کامل خود در برابر معشوق سخن میگوید و هرگونه انکار یا دوری از او را غیرممکن میداند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۶۵ - کار ندارم جزین کارگه و کارم اوست
کار ندارم جُزین کارگَه و کارم اوست
لاف زَنَم لافْ لاف چون که خریدارم اوست ۱
طوطیِ گویا شُدم چون شِکَرِسْتانَم اوست
بُلبُلِ بویا شُدم چون گُل و گُلْزارم اوست ۲
پَر به مَلَک بَرزَنَم چون پَر و بالَم ازوست
سَر به فَلَک بَرزَنَم چون سَر و دَسْتارم اوست ۳
جان و دِلَم ساکن است زان که دل و جانَم اوست
قافلهاَم ایمِن است قافله سالارم اوست ۴
بر مَثَلِ گُلْسِتان رَنگرَزَم خُمِّ اوست
بر مَثَلِ آفتابْ تیغِ گُهَردارم اوست ۵
خانه جسمَم چرا سجده گَهِ خَلق شد؟
زان که به روز و به شب بر دَر و دیوارم اوست ۶
دست به دستِ جُز او مینَسِپارَد دِلَم
زان که طَبیبِ غمِ این دلِ بیمارم اوست ۷
بر رُخِ هر کس که نیست داغِ غُلامیِّ او
گَر پدرِ من بُوَد دشمن و اَغْیارم اوست ۸
ای کِه تو مُفْلِس شُدی سنگ به دل بَرزَدی
صِلّه زِ من خواه زانْک مَخْزن و اَنْبارَم اوست ۹
شاهْ مرا خوانده است چون نَرَوَم پیشِ شاه؟
مُنِکِر او چون شَوَم چون همه اِقْرارم اوست؟ ۱۰
گفت خَمُش چند چند لافِ تو و گفتِ تو
من چه کُنم ای عزیز گفتنِ بسیارم اوست؟ ۱۱
لاف زَنَم لافْ لاف چون که خریدارم اوست ۱
طوطیِ گویا شُدم چون شِکَرِسْتانَم اوست
بُلبُلِ بویا شُدم چون گُل و گُلْزارم اوست ۲
پَر به مَلَک بَرزَنَم چون پَر و بالَم ازوست
سَر به فَلَک بَرزَنَم چون سَر و دَسْتارم اوست ۳
جان و دِلَم ساکن است زان که دل و جانَم اوست
قافلهاَم ایمِن است قافله سالارم اوست ۴
بر مَثَلِ گُلْسِتان رَنگرَزَم خُمِّ اوست
بر مَثَلِ آفتابْ تیغِ گُهَردارم اوست ۵
خانه جسمَم چرا سجده گَهِ خَلق شد؟
زان که به روز و به شب بر دَر و دیوارم اوست ۶
دست به دستِ جُز او مینَسِپارَد دِلَم
زان که طَبیبِ غمِ این دلِ بیمارم اوست ۷
بر رُخِ هر کس که نیست داغِ غُلامیِّ او
گَر پدرِ من بُوَد دشمن و اَغْیارم اوست ۸
ای کِه تو مُفْلِس شُدی سنگ به دل بَرزَدی
صِلّه زِ من خواه زانْک مَخْزن و اَنْبارَم اوست ۹
شاهْ مرا خوانده است چون نَرَوَم پیشِ شاه؟
مُنِکِر او چون شَوَم چون همه اِقْرارم اوست؟ ۱۰
گفت خَمُش چند چند لافِ تو و گفتِ تو
من چه کُنم ای عزیز گفتنِ بسیارم اوست؟ ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۴ - نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
گوهر بعدی:غزل ۴۶۶ - باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.