هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و جذبهی معنوی نسبت به معشوق الهی سخن میگوید. او از زیبایی و نور معشوق، وفاداری به او، و تأثیرات عمیق این عشق بر جان و جهان صحبت میکند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند عرفان، زهد، و وحدت وجود اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی و پیچیدهی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۵۵۱ - جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود؟
جان و جهان چو رویِ تو در دو جهان کجا بُوَد؟
گَر تو سِتَم کُنی به جان از تو سِتَم رَوا بُوَد ۱
چون همه سویْ نورِ توست کیست دورو به عَهدِ تو؟
چون همه رو گرفتهیی رویِ دِگَر کجا بُوَد؟ ۲
آن که بِدید رویِ تو در نَظَرش چه سرد شُد
گنج که در زمین بُوَد ماه که در سَما بُوَد ۳
با تو برهنه خوشتَرَم جامهٔ تَن بُرون کُنم
تا که کِنارِ لُطفِ تو جانِ مرا قَبا بُوَد ۴
ذوقِ تو زاهِدی بَرَد جامِ تو عارفی کَشَد
وَصْفِ تو عالِمی کُند ذاتِ تو مَر مَرا بُوَد ۵
هر کِه حَدیثِ جان کُند با رُخِ تو نِمایَمَش
عشقِ تو چون زُمُرّدی گرچه که اژدَها بُوَد ۶
هر کِه رُخَش چُنین بُوَد شاهْ غُلامِ او شود
گَر چه که بَندهیی بُوَد خاصه که در هوا بُوَد ۷
این دلِ پاره پاره را پیشِ خیالِ تو نَهَم
گَر سُخنِ وَفا کُند گویم کین وَفا بُوَد؟ ۸
چون دَرِ ماجَرا زَنَم خانهٔ شَرع وا شود
شاهِدِ من رُخَش بُوَد نرگسِ او گُوا بُوَد ۹
از تبریزِ شَمسِ دین چون که مرا نِعَم رَسَد
جُز تبریز و شَمسِ دین جُمله وجود لا بُوَد ۱۰
گَر تو سِتَم کُنی به جان از تو سِتَم رَوا بُوَد ۱
چون همه سویْ نورِ توست کیست دورو به عَهدِ تو؟
چون همه رو گرفتهیی رویِ دِگَر کجا بُوَد؟ ۲
آن که بِدید رویِ تو در نَظَرش چه سرد شُد
گنج که در زمین بُوَد ماه که در سَما بُوَد ۳
با تو برهنه خوشتَرَم جامهٔ تَن بُرون کُنم
تا که کِنارِ لُطفِ تو جانِ مرا قَبا بُوَد ۴
ذوقِ تو زاهِدی بَرَد جامِ تو عارفی کَشَد
وَصْفِ تو عالِمی کُند ذاتِ تو مَر مَرا بُوَد ۵
هر کِه حَدیثِ جان کُند با رُخِ تو نِمایَمَش
عشقِ تو چون زُمُرّدی گرچه که اژدَها بُوَد ۶
هر کِه رُخَش چُنین بُوَد شاهْ غُلامِ او شود
گَر چه که بَندهیی بُوَد خاصه که در هوا بُوَد ۷
این دلِ پاره پاره را پیشِ خیالِ تو نَهَم
گَر سُخنِ وَفا کُند گویم کین وَفا بُوَد؟ ۸
چون دَرِ ماجَرا زَنَم خانهٔ شَرع وا شود
شاهِدِ من رُخَش بُوَد نرگسِ او گُوا بُوَد ۹
از تبریزِ شَمسِ دین چون که مرا نِعَم رَسَد
جُز تبریز و شَمسِ دین جُمله وجود لا بُوَد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۷۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۰ - پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات میرسد
گوهر بعدی:غزل ۵۵۲ - چیست صلای چاشتگه خواجه به گور میرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.