هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و جمال معشوق خود سخن میگوید و از تأثیرات عمیق این عشق بر دل و جان خود مینالد. شاعر از جنون عشق، ستایش معشوق، و تسلیم شدن در برابر ارادهی الهی صحبت میکند. همچنین، او از نقش عشق در تبدیل دل نرم به دلی سخت و مقاوم اشاره میکند و از لطف و مرحمت خداوند در همراهی با او در هر نفس سپاسگزاری میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۵۵ - چون که جمال حسن تو اسب شکار زین کند
چون که جَمالِ حُسنِ تو اسبِ شکار زین کُند
نیست عَجَب که از جُنون صد چو مرا چُنین کُند ۱
بال بَرآرَد این دِلَم چون که غَمَت پَرَک زَنَد
بار خدا تو حُکم کُن تا به اَبَد همین کُند ۲
چون که ستارهٔ دِلَم با مَهِ تو قِران کُند
اَهْ که فَلَک چه لُطفها از تو بَرین زمین کُند ۳
باده به دستْ ساقیاَت گِردِ جهان هَمیرَوَد
آخِرِ کار عاقِبَت جانِ مرا گُزین کُند ۴
گرچه بَسی بیاوَرَد در دلِ بَنده سَر کُند
غیرتِ تو بِسوزَدَش گَر نَفَسی جُزین کُند ۵
از دلِ هَمچو آهَنَم دیو و پَری حَذَر کُند
چون دلِ هَمچو آب را عشقِ تو آهنین کُند ۶
جانِ چو تیرْ راستِ من در کَفِ توست چون کَمان
چَرخ ازین زِ کینِ من هر طَرَفی کَمین کُند ۷
دیدهٔ چَرخ و چَرخیان نَقْش کُند نشانِ من
زان که مرا به هر نَفَس لُطفِ تو همنِشین کُند ۸
سَجده کُنم به هر نَفَس از پِیِ شُکرِ آن که حَق
در تبریز مَر مَرا بَندهٔ شَمسِ دین کُند ۹
نیست عَجَب که از جُنون صد چو مرا چُنین کُند ۱
بال بَرآرَد این دِلَم چون که غَمَت پَرَک زَنَد
بار خدا تو حُکم کُن تا به اَبَد همین کُند ۲
چون که ستارهٔ دِلَم با مَهِ تو قِران کُند
اَهْ که فَلَک چه لُطفها از تو بَرین زمین کُند ۳
باده به دستْ ساقیاَت گِردِ جهان هَمیرَوَد
آخِرِ کار عاقِبَت جانِ مرا گُزین کُند ۴
گرچه بَسی بیاوَرَد در دلِ بَنده سَر کُند
غیرتِ تو بِسوزَدَش گَر نَفَسی جُزین کُند ۵
از دلِ هَمچو آهَنَم دیو و پَری حَذَر کُند
چون دلِ هَمچو آب را عشقِ تو آهنین کُند ۶
جانِ چو تیرْ راستِ من در کَفِ توست چون کَمان
چَرخ ازین زِ کینِ من هر طَرَفی کَمین کُند ۷
دیدهٔ چَرخ و چَرخیان نَقْش کُند نشانِ من
زان که مرا به هر نَفَس لُطفِ تو همنِشین کُند ۸
سَجده کُنم به هر نَفَس از پِیِ شُکرِ آن که حَق
در تبریز مَر مَرا بَندهٔ شَمسِ دین کُند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۶۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۴ - این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود؟
گوهر بعدی:غزل ۵۵۶ - جور و جفا و دورییی کان کنه کار میکند
نظرها و حاشیه ها
Samir so
۱۴۰۴/۴/۲۴ ۱۴:۴۷
درود بر مولانای درافشان بی دلیل لقب مولانا دران زمان بهش تعلق نگرفته بی شک در زمان خود یکی از نشانه ها و حجت خداوند در زمین بوده ولی مردم اگاهی کاملی از وجودش نداشتند وگرنه با اشعارش باید هشتصد سال پیش جهان به بیداری میرسید ولی خوب تقدیر و خواست خداوند شاید براین بوده که به طول انجامد