هوش مصنوعی:
این متن شاعرانه بهار و زیباییهای آن را توصیف میکند. در آن از آمدن بهار، نگار، صبوح، صفا، شفا، حبیب، طبیب، سماع، وصال، ربیع، شقایقها، ریحانها، لالهها، و دیگر عناصر طبیعت و احساسات انسانی سخن میگوید. متن با توصیف زیباییها و شادیهای بهار و تأثیر آن بر روح و روان انسان، به پایان میرسد.
رده سنی:
12+
این متن دارای مفاهیم عمیق و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان زیر 12 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم عرفانی و فلسفی موجود در متن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۵۶۹ - بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
بهار آمد بهار آمد بهارِ مُشْکبار آمد
نِگار آمد نِگار آمد نِگارِ بُردبار آمد ۱
صَبوح آمد صَبوح آمد صَبوحِ راح و روح آمد
خُرامانْ ساقیِ مَهْرو به ایثارِ عُقار آمد ۲
صَفا آمد صَفا آمد که سنگ و ریگْ روشن شُد
شِفا آمد شِفا آمد شِفایِ هر نِزار آمد ۳
حَبیب آمد حَبیب آمد به دِلْداریِّ مُشتاقان
طَبیب آمد طَبیب آمد طَبیبِ هوشیار آمد ۴
سَماع آمد سَماع آمد سَماعِ بیصُداع آمد
وصال آمد وصال آمد وصالِ پایدار آمد ۵
رَبیع آمد رَبیع آمد رَبیعِ بَسْ بَدیع آمد
شَقایقها و ریحانها و لالهیْ خوشْعِذار آمد ۶
کسی آمد کسی آمد که ناکَس زو کسی گردد
مَهی آمد مَهی آمد که دَفْعِ هر غُبار آمد ۷
دلی آمد دلی آمد که دلها را بِخَنداند
میی آمد میی آمد که دَفْعِ هر خُمار آمد ۸
کَفی آمد کَفی آمد که دریا دُر ازو یابد
شَهی آمد شَهی آمد که جانِ هر دیار آمد ۹
کُجا آمد کُجا آمد کَزین جا خود نرفتهست او
وَلیکِن چَشمْ گَهْ آگاه و گَهْ بیاِعْتِبار آمد ۱۰
بِبَندم چَشم و گویم شُد گُشایَم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قَرین و یارِ غار آمد ۱۱
کُنون ناطِقْ خَمُش گردد کُنون خامُش به نُطْق آید
رَها کُن حَرفِ بِشْمُرده که حَرفِ بیشُمار آمد ۱۲
نِگار آمد نِگار آمد نِگارِ بُردبار آمد ۱
صَبوح آمد صَبوح آمد صَبوحِ راح و روح آمد
خُرامانْ ساقیِ مَهْرو به ایثارِ عُقار آمد ۲
صَفا آمد صَفا آمد که سنگ و ریگْ روشن شُد
شِفا آمد شِفا آمد شِفایِ هر نِزار آمد ۳
حَبیب آمد حَبیب آمد به دِلْداریِّ مُشتاقان
طَبیب آمد طَبیب آمد طَبیبِ هوشیار آمد ۴
سَماع آمد سَماع آمد سَماعِ بیصُداع آمد
وصال آمد وصال آمد وصالِ پایدار آمد ۵
رَبیع آمد رَبیع آمد رَبیعِ بَسْ بَدیع آمد
شَقایقها و ریحانها و لالهیْ خوشْعِذار آمد ۶
کسی آمد کسی آمد که ناکَس زو کسی گردد
مَهی آمد مَهی آمد که دَفْعِ هر غُبار آمد ۷
دلی آمد دلی آمد که دلها را بِخَنداند
میی آمد میی آمد که دَفْعِ هر خُمار آمد ۸
کَفی آمد کَفی آمد که دریا دُر ازو یابد
شَهی آمد شَهی آمد که جانِ هر دیار آمد ۹
کُجا آمد کُجا آمد کَزین جا خود نرفتهست او
وَلیکِن چَشمْ گَهْ آگاه و گَهْ بیاِعْتِبار آمد ۱۰
بِبَندم چَشم و گویم شُد گُشایَم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قَرین و یارِ غار آمد ۱۱
کُنون ناطِقْ خَمُش گردد کُنون خامُش به نُطْق آید
رَها کُن حَرفِ بِشْمُرده که حَرفِ بیشُمار آمد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۸۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۸ - چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد؟
گوهر بعدی:غزل ۵۷۰ - بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.