هوش مصنوعی:
این متن به بیان حالات و احساسات عاشقانه و عرفانی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان یک تجربه عمیق و فراتر از مفاهیم مادی مانند دولت و محنت سخن میگوید. او عشق را به عنوان یک نیروی قدرتمند توصیف میکند که فرد عاشق را از دنیای مادی جدا کرده و به سوی حقیقت و معنویت سوق میدهد. شاعر همچنین از شیدایی و بیقراری عاشق در جستجوی معشوق و عدم توجه او به دنیای مادی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۸۶ - سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
سعادت جو دِگَر باشد وَ عاشقْ خود دِگَر باشد
ندارد پایِ عشقِ او کسی کِشْ عشقِ سَر باشد ۱
مُرادِ دل کجا جویَد بَقایِ جانْ کجا خواهد؟
دو چَشمِ عشقْ پُرآتش که در خونِ جِگَر باشد ۲
زِ بَدحالی نمینالَد دو چَشمْ از غَم نمیمالَد
که او خواهد که هر لحظه زِ حالِ بَدْ بَتَر باشد ۳
نه روزِ بَخْت میخواهد نه شبْ آرام میجویَد
میانِ روز و شب پنهان دِلَش همچون سَحَر باشد ۴
دو کاشانهست در عالَم یکی دولت یکی مِحْنَت
به ذاتِ حَق که آن عاشق ازین هر دو به دَرباشد ۵
زِ دریا نیست جوشِ او که دُرِّ بَس یَتیم است او
ازین کان نیست رویِ او اگرچه هَمچو زَر باشد ۶
دلْ از سودایِ شاهِ جانْ شَهَنْشاهی کجا جویَد؟
قَبا کِی جویَد آن جانی که کُشتهیْ آن کَمَر باشد؟ ۷
اگر عالَم هُما گیرد نَجویَد سایهاَش عاشق
که او سَرمَستِ عشقِ آن هُمایِ نامْوَر باشد ۸
اگر عالَم شِکَر گیرد دِلَش نالان چو نِی باشد
وَگَر معشوق نی گوید گُدازان چون شِکَر باشد ۹
زِ شَمسُ الدّینِ تبریزی مُقیمِ عشق میگویم
خداوندا چرا چندین شَهی اَنْدَر سَفَر باشد؟ ۱۰
ندارد پایِ عشقِ او کسی کِشْ عشقِ سَر باشد ۱
مُرادِ دل کجا جویَد بَقایِ جانْ کجا خواهد؟
دو چَشمِ عشقْ پُرآتش که در خونِ جِگَر باشد ۲
زِ بَدحالی نمینالَد دو چَشمْ از غَم نمیمالَد
که او خواهد که هر لحظه زِ حالِ بَدْ بَتَر باشد ۳
نه روزِ بَخْت میخواهد نه شبْ آرام میجویَد
میانِ روز و شب پنهان دِلَش همچون سَحَر باشد ۴
دو کاشانهست در عالَم یکی دولت یکی مِحْنَت
به ذاتِ حَق که آن عاشق ازین هر دو به دَرباشد ۵
زِ دریا نیست جوشِ او که دُرِّ بَس یَتیم است او
ازین کان نیست رویِ او اگرچه هَمچو زَر باشد ۶
دلْ از سودایِ شاهِ جانْ شَهَنْشاهی کجا جویَد؟
قَبا کِی جویَد آن جانی که کُشتهیْ آن کَمَر باشد؟ ۷
اگر عالَم هُما گیرد نَجویَد سایهاَش عاشق
که او سَرمَستِ عشقِ آن هُمایِ نامْوَر باشد ۸
اگر عالَم شِکَر گیرد دِلَش نالان چو نِی باشد
وَگَر معشوق نی گوید گُدازان چون شِکَر باشد ۹
زِ شَمسُ الدّینِ تبریزی مُقیمِ عشق میگویم
خداوندا چرا چندین شَهی اَنْدَر سَفَر باشد؟ ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۵ - مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
گوهر بعدی:غزل ۵۸۷ - صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.