خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و عشق مجرد می‌پردازد. او از عذرخواهی، خدمت به معشوق، پاک شدن از غبار گذشته و رهایی از غم و اندوه سخن می‌گوید. شاعر از عشق و مهر بی‌حد و حصر خود به معشوق می‌گوید و از حالات درونی خود، از جمله سکوت ظاهری و آشفتگی درونی، پرده برمی‌دارد. او از تنهایی و نبود محرم راز گلایه می‌کند و از تفکرات آتشین و اندیشه‌های پرشور خود سخن می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق مجرد و اندیشه‌های آتشین ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۷۴۵ - آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود

آمدم تا رو نَهَم بر خاکِ پایِ یارِ خود
آمدم تا عُذر خواهم ساعتی از کارِ خود ۱

آمدم کَز سَر بگیرم خِدمَتِ گُلزارِ او
آمدم کاتَش بیارَم دَرزَنَم در خارِ خود ۲

آمدم تا صافْ گردم از غُبارِ هر چه رفت
نیکِ خود را بَد شُمارم از پِیِ دِلْدارِ خود ۳

آمدم با چَشمِ گریان تا بِبینَد چَشمِ من
چَشمه‌هایِ سَلْسَبیل از مِهْرِ آن عَیّارِ خود ۴

خیز ای عشقِ مُجَرَّد مِهْر را از سَر بگیر
مُردم و خالی شُدم زِاقْرار و از اِنْکارِ خود ۵

زان که بی‌صافِ تو نَتْوانْ صاف گشتن در وجود
بی تو نَتْوان رَسْت هرگز از غَم و تیمارِ خود ۶

من خَمُش کردم به ظاهر لیک دانی کَزْ درون
گفتِ خونْ آلود دارم در دلِ خونْ خوارِ خود ۷

دَرنِگَر در حالِ خاموشی به رویَم نیکْ نیک
تا بِبینی بر رُخِ من صد هزار آثارِ خود ۸

این غَزَل کوتاه کردم باقیِ این در دل است
گویم اَرْمَستَم کُنی از نَرگسِ خَمّارِ خود ۹

ای خَموش از گفتِ خویش و ای جُدا از جُفتِ خویش
چون چُنین حیران شُدی از عقلِ زیرکْسارِ خود؟ ۱۰

ای خَمش چونی ازین اندیشه‌هایِ آتشین؟
می­رَسَد اندیشه‌ها با لشکرِ جَرّارِ خود ۱۱

وَقتِ تنهایی خَمُش باشند و با مَردم به گفت
کَس نگوید رازِ دل را با دَر و دیوارِ خود ۱۲

تو مَگَر مَردم نمی‌یابی که خامُش کرده­یی؟
هیچ کَس را می‌نَبینی مَحْرَمِ گُفتارِ خود؟ ۱۳

تو مَگَر از عالَمِ پاکی نیامیزی به طَبْع؟
با سگانِ طَبْعْ کالوده­ند از مُردارِ خود ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۴۴ - رو ترش کردی مگر دی باده­ات گیرا نبود؟
گوهر بعدی:غزل ۷۴۶ - برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.