هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی میپردازد. شاعر از مرگ، زندگی، عشق، امید و رابطه انسان با خدا سخن میگوید. او تأکید میکند که حتی مردهها نیز تحت تأثیر عشق و یاد خدا قرار میگیرند و زندگی و مرگ هر دو در برابر عشق الهی بیمعنا هستند. شاعر همچنین به اهمیت امید و انتظار برای رسیدن به یار اشاره میکند و از خواننده میخواهد که همواره مراقب و آماده باشد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۷۶۲ - بدرد مرده کفن را به سر گور بر آید
بِدَرَد مُرده کَفَن را به سَرِ گور بَر آید
اگر آن مُردهٔ ما را زِ بُتِ من خَبَر آید ۱
چه کُند مُرده و زنده چو ازو یابد چیزی؟
که اگر کوه بِبینَد بِجَهَد پیش تَر آید ۲
زِ مَلامَت نگُریزم که مَلامَت زِ تو آید
که زِ تَلْخیِّ تو جان را همه طَعْمِ شِکَر آید ۳
بِخور آن را که رَسیدَت مَهِل از بَهرِ ذخیره
که تو بر جویِ رَوانی چو بِخوردیْ دِگَر آید ۴
بِنِگَر صَنْعتِ خوبَش بِشِنو وَحیِ قُلوبَش
هَمِگی نورِ نَظَر شو همه ذوق از نَظَر آید ۵
مَبُر اومید که عُمرَم بِشُد و یار نیامَد
بِگَهْ آید وِیْ و بیگَهْ نه همه در سَحَر آید ۶
تو مُراقب شو و آگَهْ گَهْ و بیگاه که ناگَهْ
مَثَلِ کُحْلِ عُزَیْزی شَهِ ما در بَصَر آید ۷
چو دَرین چَشم دَرآیَد شود این چَشم چو دریا
چو به دریا نِگَرَد از همه آبَش گُهَر آید ۸
نه چُنان گوهرِ مُرده که نَدانَد گُهَرِ خود
همه گویا همه جویا هَمِگی جانَوَر آید ۹
تو چه دانی تو چه دانی که چه کانیّ و چه جانی؟
که خدا داند و بینَد هُنری کَزْ بَشَر آید ۱۰
تو سُخَن گفتنِ بیلَب هَله خو کُن چو تَرازو
که نَمانَد لب و دَندانْ چو زِ دنیا گُذَر آید ۱۱
اگر آن مُردهٔ ما را زِ بُتِ من خَبَر آید ۱
چه کُند مُرده و زنده چو ازو یابد چیزی؟
که اگر کوه بِبینَد بِجَهَد پیش تَر آید ۲
زِ مَلامَت نگُریزم که مَلامَت زِ تو آید
که زِ تَلْخیِّ تو جان را همه طَعْمِ شِکَر آید ۳
بِخور آن را که رَسیدَت مَهِل از بَهرِ ذخیره
که تو بر جویِ رَوانی چو بِخوردیْ دِگَر آید ۴
بِنِگَر صَنْعتِ خوبَش بِشِنو وَحیِ قُلوبَش
هَمِگی نورِ نَظَر شو همه ذوق از نَظَر آید ۵
مَبُر اومید که عُمرَم بِشُد و یار نیامَد
بِگَهْ آید وِیْ و بیگَهْ نه همه در سَحَر آید ۶
تو مُراقب شو و آگَهْ گَهْ و بیگاه که ناگَهْ
مَثَلِ کُحْلِ عُزَیْزی شَهِ ما در بَصَر آید ۷
چو دَرین چَشم دَرآیَد شود این چَشم چو دریا
چو به دریا نِگَرَد از همه آبَش گُهَر آید ۸
نه چُنان گوهرِ مُرده که نَدانَد گُهَرِ خود
همه گویا همه جویا هَمِگی جانَوَر آید ۹
تو چه دانی تو چه دانی که چه کانیّ و چه جانی؟
که خدا داند و بینَد هُنری کَزْ بَشَر آید ۱۰
تو سُخَن گفتنِ بیلَب هَله خو کُن چو تَرازو
که نَمانَد لب و دَندانْ چو زِ دنیا گُذَر آید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۱۰۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۶۱ - چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
گوهر بعدی:غزل ۷۶۳ - خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.