هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد بیدرمانی که از عشق حاصل شده است، شکایت میکند. او از بیوفایی دنیا و معشوق مینالد و به دنبال آرامش و وصال است. شاعر از ناامیدی و بیپناهی خود میگوید و در نهایت به دعا و نیایش روی میآورد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق، فراق، بیوفایی و ناامیدی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۷۶۷ - صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
صَنَما جَفا رها کُن کَرَم این رَوا ندارد
بِنِگَر به سویِ دَردی که زِ کَس دَوا ندارد ۱
زِ فَلَک فُتاد طَشْتَم به مُحیطْ غَرقه گشتم
به درونِ بَحْر جُز تو دِلَم آشنا ندارد ۲
زِ صَبا هَمیرَسیدم خَبَری که میپَزیدم
زِ غَمَت کُنون دلِ من خَبَر از صَبا ندارد ۳
به رُخانِ چون زَرِ من به بَرِ چو سیمِ خامَت
به زَر او رُبوده شُد که چو تو دِلْرُبا ندارد ۴
هَله ساقیا سَبُکتَر زِ درون بِبَند آن دَر
تو بگو به هر کِه آید که سَرِ شما ندارد ۵
همه عُمر این چُنین دَمْ نَبُدهست شاد و خُرَّم
به حَقِ وَفایِ یاری که دِلَش وَفا ندارد ۶
بِهْ ازین چه شادمانی که تو جانی و جهانی؟
چه غم است عاشقان را که جهانْ بَقا ندارد؟ ۷
بِرَویم مَست امشب به وُثاقِ آن شِکَرلب
چه زِ جامه کَن گُریزد چو کسی قَبا ندارد؟ ۸
به چه روزِ وَصلِ دِلْبَر همه خاک میشود زَر؟
اگر آن جَمال و مَنْظَر فَرِ کیمیا ندارد ۹
به چه چَشمهایِ کودَن شود از نِگارْ روشن؟
اگر آن غُبارِ کویَش سِرِ توتیا ندارد ۱۰
هَله من خَموش کردم بِرَسان دُعا و خِدمَت
چه کُند کسی که در کَفْ به جُز از دُعا ندارد؟ ۱۱
بِنِگَر به سویِ دَردی که زِ کَس دَوا ندارد ۱
زِ فَلَک فُتاد طَشْتَم به مُحیطْ غَرقه گشتم
به درونِ بَحْر جُز تو دِلَم آشنا ندارد ۲
زِ صَبا هَمیرَسیدم خَبَری که میپَزیدم
زِ غَمَت کُنون دلِ من خَبَر از صَبا ندارد ۳
به رُخانِ چون زَرِ من به بَرِ چو سیمِ خامَت
به زَر او رُبوده شُد که چو تو دِلْرُبا ندارد ۴
هَله ساقیا سَبُکتَر زِ درون بِبَند آن دَر
تو بگو به هر کِه آید که سَرِ شما ندارد ۵
همه عُمر این چُنین دَمْ نَبُدهست شاد و خُرَّم
به حَقِ وَفایِ یاری که دِلَش وَفا ندارد ۶
بِهْ ازین چه شادمانی که تو جانی و جهانی؟
چه غم است عاشقان را که جهانْ بَقا ندارد؟ ۷
بِرَویم مَست امشب به وُثاقِ آن شِکَرلب
چه زِ جامه کَن گُریزد چو کسی قَبا ندارد؟ ۸
به چه روزِ وَصلِ دِلْبَر همه خاک میشود زَر؟
اگر آن جَمال و مَنْظَر فَرِ کیمیا ندارد ۹
به چه چَشمهایِ کودَن شود از نِگارْ روشن؟
اگر آن غُبارِ کویَش سِرِ توتیا ندارد ۱۰
هَله من خَموش کردم بِرَسان دُعا و خِدمَت
چه کُند کسی که در کَفْ به جُز از دُعا ندارد؟ ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۵۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۶۶ - خضری که عمر زآبت بکشد دراز گردد
گوهر بعدی:غزل ۷۶۸ - چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.