هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به قدرت و لطف الهی اشاره دارد و بیان میکند که چگونه لطف و عنایت خداوند میتواند هر چیز ناپسند و ناخوشایند را به چیزی زیبا و خوشایند تبدیل کند. همچنین، به رابطهی عاشقانهی انسان با خدا و تأثیر آن بر روح و روان انسان میپردازد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم فلسفی و عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۰۸ - چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
چو دَرد گیرد دَندانِ تو عَدو گردد
زبانِ تو به طَبیبی به گِردِ او گردد ۱
یکی کَدو زِ کَدوها اگر شِکَست آرَد
شِکَسته بَند همه گِردِ آن کَدو گردد ۲
زِ صد سَبو چو سَبویِ سَبوگَری بَرَد آب
همیشه خاطِرِ او گِردِ آن سَبو گردد ۳
شِکَستگانِ توایم ای حَبیب و نیست عَجَب
تو پادشاهی و لُطفِ تو بنده جو گردد ۴
به قَندِ لُطفِ تو کین لُطفها غُلامِ وِیْ اند
که زَهر ازو چو شِکَر خوب و خوب خو گردد ۵
اگر حَلاوتِ لاحَوْلِ تو به دیو رَسَد
فرشته خو شود آن دیو و ماه رو گردد ۶
عِنایَتَت گُنَهی را نَظَر کُند به رِضا
چو طاعت آن گُنَه از دل گناه شو گردد ۷
پَلیدْ پاک شود مُرده زنده مارْ عَصا
چو خون که در تَنِ آهوست مُشک بو گردد ۸
رَوَندهیی که سویِ بیسوییش رَهْ دادی
کجا چو خاطِرِ گُمراه سو به سو گردد؟ ۹
تو جانِ جانِ جهانی و نامِ تو عشق است
هر آن کِه از تو پَری یافت بر عُلو گردد ۱۰
خَمُش که هر کِه دَهانَش زِ عشقْ شیرین شُد
رَوا نباشد کو گِردِ گفت و گو گردد ۱۱
خَموش باش که آن کَس که بَحرِ جانان دید
نَشایَد و نَتواند که گِردِ جو گردد ۱۲
زبانِ تو به طَبیبی به گِردِ او گردد ۱
یکی کَدو زِ کَدوها اگر شِکَست آرَد
شِکَسته بَند همه گِردِ آن کَدو گردد ۲
زِ صد سَبو چو سَبویِ سَبوگَری بَرَد آب
همیشه خاطِرِ او گِردِ آن سَبو گردد ۳
شِکَستگانِ توایم ای حَبیب و نیست عَجَب
تو پادشاهی و لُطفِ تو بنده جو گردد ۴
به قَندِ لُطفِ تو کین لُطفها غُلامِ وِیْ اند
که زَهر ازو چو شِکَر خوب و خوب خو گردد ۵
اگر حَلاوتِ لاحَوْلِ تو به دیو رَسَد
فرشته خو شود آن دیو و ماه رو گردد ۶
عِنایَتَت گُنَهی را نَظَر کُند به رِضا
چو طاعت آن گُنَه از دل گناه شو گردد ۷
پَلیدْ پاک شود مُرده زنده مارْ عَصا
چو خون که در تَنِ آهوست مُشک بو گردد ۸
رَوَندهیی که سویِ بیسوییش رَهْ دادی
کجا چو خاطِرِ گُمراه سو به سو گردد؟ ۹
تو جانِ جانِ جهانی و نامِ تو عشق است
هر آن کِه از تو پَری یافت بر عُلو گردد ۱۰
خَمُش که هر کِه دَهانَش زِ عشقْ شیرین شُد
رَوا نباشد کو گِردِ گفت و گو گردد ۱۱
خَموش باش که آن کَس که بَحرِ جانان دید
نَشایَد و نَتواند که گِردِ جو گردد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۸۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۰۷ - مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
گوهر بعدی:غزل ۹۰۹ - چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.