هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعات معنوی و عرفانی میپردازد. شاعر از جدایی از غمهای دنیوی، تلاش برای پاکسازی دل، رسیدن به مقامات عالی معنوی، و اهمیت عشق و تفکر در زندگی سخن میگوید. همچنین، تأکید میکند که انسان با تلاش و همت میتواند به جایگاههای والا برسد، اما باید از نفس پست خود بگذرد و به عشق حقیقی روی آورد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد و برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۹۵۹ - اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
اگر دل از غَمِ دنیا جُدا توانی کرد
نَشاط و عیش به باغِ بَقا توانی کرد ۱
اگر به آبِ ریاضَت بَرآوَری غُسلی
همه کُدورَتِ دل را صَفا توانی کرد ۲
زِ مَنْزِلِ هَوَساتْ اَرْ دو گامْ پیش نَهی
نُزولْ در حَرَمِ کِبْریا توانی کرد ۳
دَرونِ بَحرِ مَعانیِّ لا نه آن گُهَری
که قَدْر و قیمَتِ خود را بَها توانی کرد ۴
به هِمَّت اَرْ نَشوی در مُقامِ خاکْ مُقیم
مَقامِ خویش بَرِ اوجِ عَلا توانی کرد ۵
اگر به جَیبِ تَفکُّر فروبَری سَرِ خویش
گُذشتههایِ قَضا را اَدا توانی کرد ۶
وَلیکِن این صِفَتِ رَهْ روانِ چالاک است
تو نازنینِ جهانی کجا توانی کرد؟ ۷
نه دست و پایِ اَجَل را فُرو توانی بَست
نه رَنگ و بویِ جهان را رَها توانی کرد ۸
تو رُستَمِ دل و جانیّ و سَروَرِ مَردان
اگر به نَفْسِ لَئیمَت غَزا توانی کرد ۹
مَگَر که دَردِ غَمِ عشق سَر زَنَد در تو
به دَردِ او غَمِ دل را دَوا توانی کرد ۱۰
زِ خارِ چون و چرا این زمان چو دَرگُذری
به باغِ جَنَّتِ وَصلَش چَرا توانی کرد ۱۱
اگر تو جِنْسِ هُماییّ و جِنْسِ زاغ نهیی
زِ جانْ تو مَیلْ به سویِ هُما توانی کرد ۱۲
هُمایِ سایه دولت چو شَمسِ تبریزیست
نِگَر که در دلِ آن شاهْ جا توانی کرد ۱۳
نَشاط و عیش به باغِ بَقا توانی کرد ۱
اگر به آبِ ریاضَت بَرآوَری غُسلی
همه کُدورَتِ دل را صَفا توانی کرد ۲
زِ مَنْزِلِ هَوَساتْ اَرْ دو گامْ پیش نَهی
نُزولْ در حَرَمِ کِبْریا توانی کرد ۳
دَرونِ بَحرِ مَعانیِّ لا نه آن گُهَری
که قَدْر و قیمَتِ خود را بَها توانی کرد ۴
به هِمَّت اَرْ نَشوی در مُقامِ خاکْ مُقیم
مَقامِ خویش بَرِ اوجِ عَلا توانی کرد ۵
اگر به جَیبِ تَفکُّر فروبَری سَرِ خویش
گُذشتههایِ قَضا را اَدا توانی کرد ۶
وَلیکِن این صِفَتِ رَهْ روانِ چالاک است
تو نازنینِ جهانی کجا توانی کرد؟ ۷
نه دست و پایِ اَجَل را فُرو توانی بَست
نه رَنگ و بویِ جهان را رَها توانی کرد ۸
تو رُستَمِ دل و جانیّ و سَروَرِ مَردان
اگر به نَفْسِ لَئیمَت غَزا توانی کرد ۹
مَگَر که دَردِ غَمِ عشق سَر زَنَد در تو
به دَردِ او غَمِ دل را دَوا توانی کرد ۱۰
زِ خارِ چون و چرا این زمان چو دَرگُذری
به باغِ جَنَّتِ وَصلَش چَرا توانی کرد ۱۱
اگر تو جِنْسِ هُماییّ و جِنْسِ زاغ نهیی
زِ جانْ تو مَیلْ به سویِ هُما توانی کرد ۱۲
هُمایِ سایه دولت چو شَمسِ تبریزیست
نِگَر که در دلِ آن شاهْ جا توانی کرد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۷۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۵۸ - کدام لب که ازو بوی جان نمیآید؟
گوهر بعدی:غزل ۹۶۰ - به حارسان نکوروی من خطاب کنید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.