هوش مصنوعی:
شاعر از شب گذشتهای یاد میکند که معشوق مست به دیدارش آمده بود و شب خوشی را سپری کردند. اما با رسیدن صبح و زمان جدایی، جانش به لب رسیده و غمگین شده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مستی معشوق ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۴۱ - دوش آن بت مستم به طلب آمده بود
دوش آن بت مستم به طلب آمده بود
شب خوش میکرد آن که به شب آمده بود ۱
چه سود که چون صبح وصالش بدمید
جانم به وداع تن به لب آمده بود ۲
شب خوش میکرد آن که به شب آمده بود ۱
چه سود که چون صبح وصالش بدمید
جانم به وداع تن به لب آمده بود ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - آن شب که بود وصال جان افروزم
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - دوش آمد و گفت: چند جانت سوزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.