هوش مصنوعی: این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دیدن معشوق و تأثیر آن بر آرامش خود سخن می‌گوید و از عشق و اسرار آن می‌سراید. او از باده‌ی عشق و تأثیر آن بر روح و جسم سخن می‌گوید و در نهایت، از دام دل و رحمت الهی در تبریز یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۹۹۴ - دوست همان به که بلاکش بود

دوست همان به که بلاکش بود
عود همان به که در آتش بود ۱

جام جفا باشد دشوارخوار
چون ز کف دوست بود خوش بود ۲

زهر بنوش از قدحی کان قدح
از کرم و لطف منقش بود ۳

عشق خلیلست درآ در میان
غم مخور ار زیر تو آتش بود ۴

سرد شود آتش پیش خلیل
بید و گل و سنبله کش بود ۵

در خم چوگانش یکی گوی شو
تا که فلک زیر تو مفرش بود ۶

رقص کنان گوی اگر چه ز زخم
در غم و در کوب و کشاکش بود ۷

سابق میدان بود او لاجرم
قبله هر فارس مه وش بود ۸

چونک تراشیده شده‌ست او تمام
رست از آن غم که تراشش بود ۹

هر کی مشوش بود او ایمنست
گر دو جهان جمله مشوش بود ۱۰

مفخر تبریز تو را شمس دین
شرق نه در پنج و نه در شش بود ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۹۳ - زان ازلی نور که پرورده‌اند
گوهر بعدی:غزل ۹۹۵ - دیدن روی تو هم از بامداد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.