هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی از دیدن معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق سخن میگوید. شاعر از آرامشی که با دیدن معشوق به او دست داده و از آتشی که در دل عشاق افکنده شده، سخن میگوید. همچنین، از بادهای بیجام که جان او را سیراب کرده و ارتباط آن با ارواح و اجسام صحبت میکند. در نهایت، اشارهای به تبریز و دام دل معشوق دارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند باده و ارواح ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامفهوم باشد.
غزل ۹۹۵ - دیدن روی تو هم از بامداد
دیدنِ رویِ تو هم از بامْداد
دَردِ مرا بین که چه آرام داد ۱
در دلِ عُشّاق چه آتش فَکَنْد
جانِبِ اسرار چه پیغام داد ۲
چون زِ سَرِ لُطفْ مرا پیش خوانْد
جانِ مرا باده بیجام داد ۳
صافیِ آن باده چو ارواحْ خورْد
کاسه آلوده به اَجْسام داد ۴
صافیِ آن باده زِ اَرواحْ جو
زان که به اجسام همین نام داد ۵
در تبریز است تو را دامِ دل
رَحْمَتِ پیوسته در آن دام داد ۶
دَردِ مرا بین که چه آرام داد ۱
در دلِ عُشّاق چه آتش فَکَنْد
جانِبِ اسرار چه پیغام داد ۲
چون زِ سَرِ لُطفْ مرا پیش خوانْد
جانِ مرا باده بیجام داد ۳
صافیِ آن باده چو ارواحْ خورْد
کاسه آلوده به اَجْسام داد ۴
صافیِ آن باده زِ اَرواحْ جو
زان که به اجسام همین نام داد ۵
در تبریز است تو را دامِ دل
رَحْمَتِ پیوسته در آن دام داد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۹۴ - دوست همان به که بلاکش بود
گوهر بعدی:غزل ۹۹۶ - گفت کسی خواجه سنایی بمرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.