هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به توصیف حالات عاشقانه و عرفانی میپردازد. شاعر از عشق، شراب، و حالات روحی مختلف سخن میگوید و مخاطب را به تجربههای عمیق و معنوی دعوت میکند. او از مفاهیمی مانند عشق، مستی، صبر، و تقوا استفاده میکند تا پیام خود را منتقل کند.
رده سنی:
18+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۱۰۲۳ - اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
اگر باده خوری باری زِ دستِ دِلْبَرِ ما خور
زِ دستِ یارِ آتش رویِ عالَم سوزِ زیبا خور ۱
نمیشایَد که چون بَرقی به هر دَم خَرمَنی سوزی
مِثالِ کِشتِ کوهستان همه شَربَت زِ بالا خور ۲
اگر خواهی که چون مَجنون حِجابِ عقل بَردَرّی
زِ دستِ عشقِ پابَرجا شراب آن جا زِ بیجا خور ۳
اگر دِلْتَنگ و بَدرَنگی به زیرِ گُلْبُنَش بِنْشین
وَگَر مَخْمور و مَغْموری ازین بُگْزیده صَهْبا خور ۴
گُریزان است این ساقی ازین مَستانِ ناموسی
اگر اوباش و قَلّاشی مَخور پنهان و پیدا خور ۵
حَریفانْ گَر هَمیخواهی چو بَسطامیّ و چون کَرْخی
مَخور باده دَرین گُلْخَن بر آن سَقْفِ مُعَلّا خور ۶
بُرو گَر کارَکی داری به کارِ خویشتن بِنْشین
چو بر یوسُف نهیی مَجنون غَمِ نانِ زُلَیخا خور ۷
کسی دُکّان کُند ویران که بَطّالِ جهان باشد
چو نَربودهست سیلابَت تو آب از مَشکِ سَقّا خور ۸
به گِردِ دیگِ این دنیا چو کَفْلیز اَرْ هَمیگَردی
بُرون رو ای سِیَه کاسه مَخور حَمْرا و حَلْوا خور ۹
دَرین بازار ای مَجنون چو مَنْبَل گَرد تَنْ پُرخون
چو در شاهِد طَمَع کردی بُرو شمشیرِ لالا خور ۱۰
اگر مُشتاقِ اِشْراقاتِ شَمسُ الدّینِ تبریزی
شرابِ صبر و تَقویٰ را تو بیاِکْراه و صَفْرا خور ۱۱
زِ دستِ یارِ آتش رویِ عالَم سوزِ زیبا خور ۱
نمیشایَد که چون بَرقی به هر دَم خَرمَنی سوزی
مِثالِ کِشتِ کوهستان همه شَربَت زِ بالا خور ۲
اگر خواهی که چون مَجنون حِجابِ عقل بَردَرّی
زِ دستِ عشقِ پابَرجا شراب آن جا زِ بیجا خور ۳
اگر دِلْتَنگ و بَدرَنگی به زیرِ گُلْبُنَش بِنْشین
وَگَر مَخْمور و مَغْموری ازین بُگْزیده صَهْبا خور ۴
گُریزان است این ساقی ازین مَستانِ ناموسی
اگر اوباش و قَلّاشی مَخور پنهان و پیدا خور ۵
حَریفانْ گَر هَمیخواهی چو بَسطامیّ و چون کَرْخی
مَخور باده دَرین گُلْخَن بر آن سَقْفِ مُعَلّا خور ۶
بُرو گَر کارَکی داری به کارِ خویشتن بِنْشین
چو بر یوسُف نهیی مَجنون غَمِ نانِ زُلَیخا خور ۷
کسی دُکّان کُند ویران که بَطّالِ جهان باشد
چو نَربودهست سیلابَت تو آب از مَشکِ سَقّا خور ۸
به گِردِ دیگِ این دنیا چو کَفْلیز اَرْ هَمیگَردی
بُرون رو ای سِیَه کاسه مَخور حَمْرا و حَلْوا خور ۹
دَرین بازار ای مَجنون چو مَنْبَل گَرد تَنْ پُرخون
چو در شاهِد طَمَع کردی بُرو شمشیرِ لالا خور ۱۰
اگر مُشتاقِ اِشْراقاتِ شَمسُ الدّینِ تبریزی
شرابِ صبر و تَقویٰ را تو بیاِکْراه و صَفْرا خور ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۲۲ - دی سحری بر گذری گفت مرا یار
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲۴ - مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.