هوش مصنوعی:
احمد خضرویه در این متن به توصیف دیدگاه خود درباره زندگی و رفتار مردم میپردازد. او اشاره میکند که همه مردم درگیر دنیا و لذتهای آن هستند، بدون آنکه از حقیقت زندگی آگاه باشند. در مقابل، او خود را آگاه به حال دنیا میداند و از لذتهای آن دوری میکند. او تفاوت خود با دیگران را در این میبیند که دیگران غافلند و او آگاه است. همچنین، او به اهمیت پاکی و طاعت اشاره میکند و تأکید میکند که نعمتهای دنیا تنها در صورتی ارزشمند هستند که با پاکی و طاعت همراه باشند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
الحكایة و التمثیل
احمد خضرویه گفت آن دیده ور
دیدهام خلق جهان را سر بسر ۱
جمله بر یک آخورند از خاص و عام
جمله را یک قوت میبینم مدام ۲
سائلی گفتش که ای شیخ کبار
تو بر آن آخور نبودی هیچ بار ۳
گفت بودم گفت پس ای دیده ور
چیست از تو فرق تا خلق دگر ۴
گفت فرقست آنکه خلقان دیگرند
جمله شادی میکنند و میخورند ۵
می سکیزند ونمیدانند حال
می بر افرازند سر از جاه و مال ۶
جمله میخندند و مینازند خوش
جمله میمانند و میتازند خوش ۷
لیک من کم میخورم وز بهر زیست
نیستم غافل که دانم حال چیست ۸
خون چو باران میفشانم هر زمان
مینخندم میننازم از جهان ۹
فرق از من تا بدیشان این بسست
توشهٔ راه مسلمان این بسست ۱۰
نعمت دنیا مهلل آمدست
بعد صد حکمت بحاصل آمدست ۱۱
پاکی و تهلیل وصف خاص اوست
گر بتسبیحش رسانی بس نکوست ۱۲
ور برای سگ خوری نعمت مدام
در حقیقت گردد آن نعمت حرام ۱۳
نعمتی در پاکی و در طاعتی
باتو گر صحبت کند یک ساعتی ۱۴
از پلیدی ننگ عالم میشود
نامش از عالم بیک دم میشود ۱۵
دیدهام خلق جهان را سر بسر ۱
جمله بر یک آخورند از خاص و عام
جمله را یک قوت میبینم مدام ۲
سائلی گفتش که ای شیخ کبار
تو بر آن آخور نبودی هیچ بار ۳
گفت بودم گفت پس ای دیده ور
چیست از تو فرق تا خلق دگر ۴
گفت فرقست آنکه خلقان دیگرند
جمله شادی میکنند و میخورند ۵
می سکیزند ونمیدانند حال
می بر افرازند سر از جاه و مال ۶
جمله میخندند و مینازند خوش
جمله میمانند و میتازند خوش ۷
لیک من کم میخورم وز بهر زیست
نیستم غافل که دانم حال چیست ۸
خون چو باران میفشانم هر زمان
مینخندم میننازم از جهان ۹
فرق از من تا بدیشان این بسست
توشهٔ راه مسلمان این بسست ۱۰
نعمت دنیا مهلل آمدست
بعد صد حکمت بحاصل آمدست ۱۱
پاکی و تهلیل وصف خاص اوست
گر بتسبیحش رسانی بس نکوست ۱۲
ور برای سگ خوری نعمت مدام
در حقیقت گردد آن نعمت حرام ۱۳
نعمتی در پاکی و در طاعتی
باتو گر صحبت کند یک ساعتی ۱۴
از پلیدی ننگ عالم میشود
نامش از عالم بیک دم میشود ۱۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۵
۳۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:المقالة السابعة عشره
گوهر بعدی:الحكایة و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.