هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا یا یکی از شاعران صوفی‌مسلک است که به موضوع عشق الهی و رهایی از تعلقات دنیوی می‌پردازد. شاعر از رهایی از غم‌های دنیا و رسیدن به یار (معشوق الهی) سخن می‌گوید، جایی که با فدا کردن جان و اختیار خود، به وصال می‌رسد و معنای حقیقی زندگی را درک می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در این شعر برای درک و تجربهٔ نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی بالا ممکن است برای خوانندگان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد.

غزل ۱۳۴ - از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست

از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست
چون گسستم رشتهٔ اغیار یار آمد بدست ۱

خود چو رفتم از میان دیدم هم او را در کنار
نقش خود چون شستم آن زیبا نگار آمد بدست ۲

بهر آن جان جهان دادم جهانی جان بجان
جان چو دادم در رهش جان بیشمار امد بدست ۳

در دلم جا کرد عشقش اختیار از من گرفت
چون مرا از من برون کرد اختیار آمد بدست ۴

سرنهادم بر سرعشق از جهان پرداختم
پا زهرکاری کشیدم تا که کار آمد بدست ۵

عاقبت بین گشتم و از پیش کردم کار خویش
آنچه در امسال میبایست پار آمد بدست ۶

جانم از عشق جوانی تازه شد پیرانه سر
در خزان عمر بازم نوبهار آمد بدست ۷

نیش مژگان در دلم چندی بحسرت میشکست
خار در دل کاشتم تا گلعذار آمد بدست ۸

آنچه میجوئید یاران در کتاب فلسفه
فیض را از سنّت هشت و چهار آمد بدست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۳ - نه فلک چرخ زنان سودائی تست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۵ - پای تا سر همه ام در غمت اندیشه شدست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.