هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از آمدن معشوق یا محبوبی روحانی و الهی سخن میگوید. شاعر با توصیف زیباییها و تأثیرات معنوی این حضور، احساسات عمیق عشق و شیفتگی را بیان میکند. این شعر پر از استعارههای عرفانی و عاشقانه است و از مفاهیمی مانند شراب عشق، مستی، و دلشدگی استفاده شده است.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۴۷ - مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست
مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست
جان باستقبالش آمد آنکه جان ماوای اوست ۱
مژدگانی ده قدومش را که اینک میرسد
آنکه جان مست شراب عشق روح افزای اوست ۲
اینک آمد تا که در جان و دل من جا کند
آنکه هم جان جای او پیوست هم دل جای اوست ۳
اینک آمد آنکه هر جا سرو قدی ماهروی
هر چه دارد از نکوئی جمله از بالای اوست ۴
اینک آمد آنکه جانرا مست چشم مست کرد
آنکه دلها خسته مژگان بی پروای اوست ۵
اینک آمد تا نوازد خاطر هر خستهٔ
کو دلش صفرای او در سرش سودای اوست ۶
اینک آمد تا بریزد جام می در جان و دل
آنکه در سرها خمار از ساغر و مبنای اوست ۷
اینک آمد ساقی راواق صهبای الست
آنکه هر جا مستی ازنشأه صهبای اوست ۸
در دل هر عاشقی تابی زمهر روی او
در سر هر بیدلی شوری ز استغنای اوست ۹
نالهای زار ما بر بوی گلزار ویست
داغهای سینهٔ ما سایهٔ گلهای اوست ۱۰
خیز و استقبال کن بس جان و دل درپای ریز
آنکه را جان و دل و تن منزل و ماوای اوست ۱۱
فیض خامش کن که نتوانی زوصفش دم مزن
آنچه گفتی هم کفی از موجه دریای اوست ۱۲
جان باستقبالش آمد آنکه جان ماوای اوست ۱
مژدگانی ده قدومش را که اینک میرسد
آنکه جان مست شراب عشق روح افزای اوست ۲
اینک آمد تا که در جان و دل من جا کند
آنکه هم جان جای او پیوست هم دل جای اوست ۳
اینک آمد آنکه هر جا سرو قدی ماهروی
هر چه دارد از نکوئی جمله از بالای اوست ۴
اینک آمد آنکه جانرا مست چشم مست کرد
آنکه دلها خسته مژگان بی پروای اوست ۵
اینک آمد تا نوازد خاطر هر خستهٔ
کو دلش صفرای او در سرش سودای اوست ۶
اینک آمد تا بریزد جام می در جان و دل
آنکه در سرها خمار از ساغر و مبنای اوست ۷
اینک آمد ساقی راواق صهبای الست
آنکه هر جا مستی ازنشأه صهبای اوست ۸
در دل هر عاشقی تابی زمهر روی او
در سر هر بیدلی شوری ز استغنای اوست ۹
نالهای زار ما بر بوی گلزار ویست
داغهای سینهٔ ما سایهٔ گلهای اوست ۱۰
خیز و استقبال کن بس جان و دل درپای ریز
آنکه را جان و دل و تن منزل و ماوای اوست ۱۱
فیض خامش کن که نتوانی زوصفش دم مزن
آنچه گفتی هم کفی از موجه دریای اوست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - ای که سرمیکشی زخدمت دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.