هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر درد فراق و اشتیاق به دیدار معشوق (دوست) است. شاعر از صبا (باد) می‌خواهد که پیامش را به دیار معشوق برساند و از حال دل‌خستگان هجران بگوید. او از دنیا و آخرت قطع امید کرده و تنها امیدش به معشوق است. شاعر خود را فدایی معشوق می‌داند و تمام هستی‌اش را در راه او می‌گذارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه‌ای است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

غزل ۱۴۹ - زار و نزار و خسته ام و بی قرار دوست

زار و نزار و خسته ام و بی قرار دوست
از من ای صبا ببر خبری تا دیار دوست ۱

گو یاد کن زحال جگر خستگان هجر
آنشب که هست روز و شب اندر کنار دوست ۲

کی در خور غمست و فراق آنکه سالها
بوده است در نعیم وصال و جوار دوست ۳

قطع امید کرده زدنیا و آخرت
نومید از دو عالم و امیدوار دوست ۴

بر رهگذار دوست نشسته است منتظر
بر کف گرفته جان ز برای نثار دوست ۵

درگردنت صبا چو تنم خاک ره شود
در کوی دوست ریزش و در رهگذار دوست ۶

ای آنکه واقفی زدرون و برون کار
رمزی بما بگوی ز اسرار کار دوست ۷

جز کار و بار دوست ندانیم کار و بار دگر
مائیم جانی و دلی و کار و بار دوست ۸

صبر و وفا نیاز وفنا فیض کار ماست
جور و جفا و غنچ و دلالست کار دوست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۸ - ای که سرمیکشی زخدمت دوست
گوهر بعدی:غزل ۱۵۰ - سرشته اند در گلم الا هوای دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.