هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر اعلام می‌کند که هیچ چیز جز معشوق برایش اهمیت ندارد و همه‌ی وجودش را به او تقدیم می‌کند. او از ناله‌های عاشقانه، بی‌قراری و اشتیاق به وصال سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که در جهان هیچ آشنایی جز معشوق ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه‌ی این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و تجربه‌ی زندگی بیشتری دارد تا به‌طور کامل درک شود.

غزل ۱۵۷ - بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست

بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست
بجان تو اگرم جز تو مدعائی هست ۱

مگو مگو زکجا آمدی کجا رفتی
ببین ببین که به جز سایه تو جائی هست ۲

مگو مگو بجهان آشنا کرا داری
ببین ببین بجهان جز تو آشنائی هست ۳

مرا بغیر هوای تو و رضای تو
هوای دیگر اگر هست و مدعائی هست ۴

هوا بسر نرسانم بمدعا نرسم
چه مدعا چه هوا جز تو روی ورائی هست ۵

بخاک درگه تو گر روم بجای دگر
کجا روم به جز این آستانه جائی هست ۶

مقابل گل رویت نشینم و نالم
چو عندلیب که در گلشن نوائی هست ۷

وصال دوست چو خواهی بساز با غم دوست
چو گنج باشد ناچار اژدهائی هست ۸

اگر جهان همه بیگانه شد زفیض چه باک
چو التفات نهان تو آشنائی هست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۶ - بیا که از ازلم با تو آشنائی هست
گوهر بعدی:غزل ۱۵۸ - بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.