هوش مصنوعی: شاعر در این متن از دردی عمیق در دل خود می‌گوید که درمان آن نه گرم است و نه سرد، بلکه درمان آن دردی سوزان و رسا است. او به دنبال طبیبی ربانی می‌گردد که بتواند درد او را درمان کند، اما چنین طبیبی را نمی‌یابد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که درمان حقیقی فقط در درد الهی است و تنها از طریق آن می‌توان از هر دردی رهایی یافت.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

غزل ۲۳۱ - مرا دردیست در دل نه چو هر درد

مرا دردیست در دل نه چو هر درد
دوای آن نه در گرمست و نه سرد ۱

دوای درد من دردیست سوزان
که آتش در زند در گرم و در سرد ۲

دوای درد من درد رسائیست
که از هر درد بیرون آورد گرد ۳

دوای درد من دردیست شافی
که روبد از دل و جان گرد هر درد ۴

طبیبی مشفقی ربانیی کو
که دردم را تواند چارهٔ کرد ۵

دوایی خواهم از دست طبیبی
که تا گردم سراپا جملگی درد ۶

نمی‌بینم بعالم سرخ روئی
نهم تا بر در او چهرهٔ زرد ۷

بسوی اولیای حق نشانی
بنزد کیست یا رب از زن و مرد ۸

بسی گشتم بسی جستم ندیدم
کسی کو باشدش یکذره زین درد ۹

همه عمرم درین سودا بسر شد
نه مقصودم بدست آمد نه هم درد ۱۰

بنه دل فیض بر دردی که داری
خوشا حال کسی کو دارد این درد ۱۱

طبیب حق دوا جز درد حق نیست
بدرد او شفا یابی ز هر درد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۵۵۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۰ - نمی‌بینم در این میدان یکی مرد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۲ - بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.