هوش مصنوعی: این شعر از حافظ بیانگر درد و رنج عاشقانه و ناامیدی از یاری است که دل به او بسته‌اند. شاعر از بار امانت فلک، بیماری ناشی از طبیب نادان، و ناتوانی در تحمل دیدار یار می‌گوید. همچنین، به انتقاد از زاهدانی می‌پردازد که عشق را عار می‌دانند، در حالی که خود از زهد بی‌عارند. در نهایت، شاعر به دنبال چاره‌ای برای دل غمین می‌گردد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با انتقادات اجتماعی و ناامیدی‌های وجودی، برای درک و تجربه بیشتر مناسب سنین نوجوانی و بزرگسالی است.

غزل ۲۴۵ - با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد

با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
جز با دل سر گشتهٔ ما کار ندارد ۱

بر دوش من افکند فلک بار امانت
زان چرخ زنان است که این بار ندارد ۲

بیمارم و بیماریم از دست طبیب است
دردا که طبیبم سر بیمار ندارد ۳

گویند که رنج تو ز دیدار شود به
این چشم ترم طاقت دیدار ندارد ۴

غمخواری یار است علاج دل بیمار
آن یار و لیکن دل غمخوار ندارد ۵

سهلست اگر مهر تو آرایش جان کرد
بگذر ز دلم این همه آزار ندارد ۶

زاهد کندم سرزنش عشق که عار است
عار است که از زهد کسی عار ندارد ۷

از زهد گذر کن گرت اندیشه خار است
کاین گلشن قدسی گل بی‌خار ندارد ۸

غمخوار بود چارهٔ آن دل که غمینست
بیچاره دل فیض که غمخوار ندارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۶۸۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۴ - گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۶ - غمی هست در دل که گفتن ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.