هوش مصنوعی: این متن یک گفتگوی عرفانی و شاعرانه بین دو نفر است که در آن یکی از عشق و دل‌بستگی می‌پرسد و دیگری پاسخ‌های حکیمانه و عارفانه می‌دهد. موضوعات اصلی شامل عشق، عرفان، بی‌خبری از خود، و راه‌های معنوی است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۲۴۴ - گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد

گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
گفتا که تاب خورشید هر بی بصر ندارد ۱

گفتم بکوی عشقت پایم بگل فرو شد
گفتا که کوچه عشق راهی بدر ندارد ۲

گفتم سرای دل را ره کو و در کدام است
گفتا بدل رهی نیست این خانه در ندارد ۳

گفتم تو گوی خوبی از دلبران ربودی
گفتا که مادر دهر چون من پسر ندارد ۴

گفتم که بر فلک هست خورشید و ماه تابان
گفتا که همچو روئی شمس و قمر ندارد ۵

گفتم رهی بکویت بنمای اهل دل را
گفتا که راه عشقست راهی دگر ندارد ۶

گفتم که از غم تو تا چند زار نالم
گفتا که در دل ما زاری اثر ندارد ۷

گفتم که فیض در عشق از خویش بیخبر شد
گفتا کسیست عاشق کز خود خبر ندارد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۳ - دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۵ - با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.