هوش مصنوعی:
این متن عرفانی از تجربههای روحانی و عشق الهی سخن میگوید. شاعر از گذر از خواهشهای دنیوی و رسیدن به حکمت و معرفت الهی میگوید. او از رهایی از تعلقات دنیا و پیوستن به حقیقت و عشق الهی سخن میراند و تأکید میکند که با یاد و نام دوست (خدا) میتوان از خود فانی شد و به وصال رسید. در پایان، شاعر افسوس میخورد که دیر به عشق بازی پرداخته و عمرش بیشتر در زیان گذشته است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مضامین عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
غزل ۳۱۴ - شراب عشقم اندر کام جان شد
شراب عشقم اندر کام جان شد
ز جانم چشمهٔ حکمت روان شد ۱
ز ترک کام کام دل گرفتم
چو در دوزخ شدم دوزخ چنان شد ۲
ز خواهش چون گذشتی در بهشتی
مکرر من چنین کردم چنان شد ۳
چو دل دید آنجهان بیزار شد زین
ز حق آگه چو شد زان هم جهان شد ۴
جهان شد زینجهان و از جهان دل
فراز هر مکان و لامکان شد ۵
بخدمت از بزرگان میتوان ربود
بهمت از ملایک میتوان شد ۶
بنام دوست از خود میتوان رفت
بیاد دوست بیخود میتوان شد ۷
بفکر عشقبازی دیر افتاد
دریغا عمر فیض اکثر زیانشد ۸
ز جانم چشمهٔ حکمت روان شد ۱
ز ترک کام کام دل گرفتم
چو در دوزخ شدم دوزخ چنان شد ۲
ز خواهش چون گذشتی در بهشتی
مکرر من چنین کردم چنان شد ۳
چو دل دید آنجهان بیزار شد زین
ز حق آگه چو شد زان هم جهان شد ۴
جهان شد زینجهان و از جهان دل
فراز هر مکان و لامکان شد ۵
بخدمت از بزرگان میتوان ربود
بهمت از ملایک میتوان شد ۶
بنام دوست از خود میتوان رفت
بیاد دوست بیخود میتوان شد ۷
بفکر عشقبازی دیر افتاد
دریغا عمر فیض اکثر زیانشد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۳ - عشق از دل گذشت تا جان شد
گوهر بعدی:غزل ۳۱۵ - ندادم دل بعشق و جان روان شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.