هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عاطفی شدید خود می‌گوید که دیگر توان تحمل آن را ندارد. او از اشک‌های بی‌پایان، عتاب به خود، ناتوانی در پاسخگویی، بی‌خوابی و فرسودگی جسمی و روحی سخن می‌گوید. همچنین، از ناامیدی در یافتن آرامش و شادی در زندگی و احساس پیری زودرس شکایت دارد. در نهایت، از یار خود می‌خواهد که دیگر حالش را نپرسد، زیرا دیگر توان صحبت کردن ندارد.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و روحی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج شدید و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین باشد.

غزل ۳۲۹ - دست از دلم بدار که تابم دگر نماند

دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
از بس سرشک ریختم آبم دگر نماند ۱

تا چند و چند با دل خونین کنم عتاب
گشتم خجل ز خویش عتابم دگر نماند ۲

ای یار غمگسار دگر حال دل مپرس
بستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند ۳

پندم دگر مده که نمانده است جای پند
لب را به بند تاب خطابم دگر نماند ۴

آسودگی نماند دگر در سرای تن
بیزار گشتم از خود و خوابم دگر نماند ۵

پایم فتاد از ره و دستم ز کار ماند
پیری شتاب کرد و شتابم دگر نماند ۶

دیریست درد میکشم از عیش روزگار
در جام خوشدلی می نابم دگر نماند ۷

در جست‌وجوی آب کرم بر و بحر را
گشتم بسی بسر که سرابم دگر نماند ۸

ای یار فیض برده ز باران صحبتم
دامان بگش ز فیض سحابم دگر نماند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۸ - زود از درم در آی که تابم دگر نماند
گوهر بعدی:غزل ۳۳۰ - چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.