هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از تجربه‌ی مستی و بی‌خودی ناشی از نوشیدن باده‌ی معنوی سخن می‌گوید. او از رسیدن به حالتی روحانی و ارتباط با موجودات قدسی مانند سروش و دریافت ندای حیات سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به تجربه‌ای فراتر از مرگ و رسیدن به حیات غیبی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعاری است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از نمادهایی مانند «باده» و «مستی» نیاز به درک ادبی و فرهنگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

غزل ۴۸۵ - سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش

سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش
که خیز و از لب ما بادهٔ طهور بنوش ۱

از آن سروش شدم مست و بیخود افتادم
شراب تا چه کند چون سروش برد از هوش ۲

گذاشتم تن و با پای جان روانه شدم
روان روان شد و تن تن زد از سماع سروش ۳

بقدسیان چو رسیدم مرا گرفت از من
صلای ساقی ارواح و بانگ نوشانوش ۴

ندا رسید دگر بار کای قتیل فراق
بیا و از لب ما شربت حیات بنوش ۵

ز پای تا سر من مو بمو دهانی شد
چشید ذوق حیاتی از آن خجسته سروش ۶

مرا گرفت ز من خود بجای من بنشست
فؤاد من شد و چشم من و مرا شد گوش ۷

نهاد بر سر من زان حیات سرپوشی
که مرگ دست ندارد بزیر آن سرپوش ۸

حیاهٔ غیب رسید و سر مماهٔ رسید
چنان برید که ننشست دیک فیض از جوش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۴ - رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش
گوهر بعدی:غزل ۴۸۶ - آمد خیالش دوشم در آغوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.