هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن می‌گوید. او از تاریکی و درد زندگی بدون معشوق می‌گوید و از او می‌خواهد که بیاید و جانش را نجات دهد. شاعر خود را نه عالم و عاقل می‌داند و نه غافل و جاهل، بلکه دیوانه‌ای بیدل می‌خواند که تنها عشق معشوق برایش اهمیت دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و شناخت ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.

غزل ۶۳۴ - شب تار است روز من بیا خورشید تابانم

شب تار است روز من بیا خورشید تابانم
روان سوز است سوز من بیا ای راحت جانم ۱

بیا ای یار دیرینم بیا ای جان شیرینم
دمی بنشین ببالینم که جان بر پایت افشانم ۲

ترا خواهم ترا خواهم بغیر از تو کرا خواهم
بغیر از تو چرا خواهم توئی جانم توئی جانم ۳

ز شادی چون شوم خندان توئی پیدا در آن خنده
ز غم چون میکنم افغان توئی پنهان در افغانم ۴

زنی در من گهی آتش کنی گاهی دلم را خوش
کدامین بهتر است از لطف یا قهرت نمیدانم ۵

ز من پرسی که مرد دنییی ای فیض یا عقبی
نه مرد این نه مرد آن پریشانم پریشانم ۶

گروهی عالم و عاقل گروهی غافل و جاهل
من دیوانهٔ بیدل نه با اینم نه با آنم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۳۳ - از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم
گوهر بعدی:غزل ۶۳۵ - وه که جان یا تنم نمیدانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.