هوش مصنوعی:
این شعر از مولانا یا یکی از شاعران عرفانی است که بر اهمیت عشق، پاکسازی روح، و رهایی از تعلقات دنیوی تأکید دارد. شاعر دعوت به بیداری معنوی، جستجوی حقیقت، و فداکاری در راه عشق میکند و از غفلت و تعلل در زندگی انتقاد مینماید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و ارتباط بهتر، به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
غزل ۷۰۳ - وقت آنست که جوینده اسرار شویم
وقت آنست که جوینده اسرار شویم
بگذاریم تن کار و دل کار شویم ۱
روح را پاک بر آریم ز آلایش تن
پیشتر ز آنکه اجل آید و مردار شویم ۲
چند ما را طلبد یار و تغافل ورزیم
بعد ازین از دل و جان ماش طلبکار شویم ۳
عشق را کاش بدانیم کدامست دکان
تا دو صد جان بکف آریم و خریدار شویم ۴
جای آن دارد اگر صد دل و صد جان بدهیم
قابل مرحمت یک نظر یار شویم ۵
گره دل نگشاید بسر انگشت خرد
کار عشقست بیا از پی این کار شویم ۶
علم و تفوی و عبادت همه مستی آرد
جرعهٔ کو ز می عشق که هشیار شویم ۷
افسر عشق پی زیور جان دست آریم
تا یکی در پی آرایش دستار شویم ۸
آتش عشق درین پردهٔ ناموس زنیم
هرچه هستیم بر خلق نمودار شویم ۹
بر سر کوچه و بازار اگر می نوشیم
به از آنست که در پرده پندار شویم ۱۰
فوت افسرده دلی چند ز پس کوچه خریم
از پی مائده عشق به بازار شویم ۱۱
چند چندان بت عیار فریبند ما را
خیز تا رهزن هر جابت عیار شویم ۱۲
گر ز آزاد گرانان بدرائیم از پای
به از آنست که خود بر سر بازار شویم ۱۳
شد شب عمر و ز آفاق سرت صبح دمید
چشم و دل باز کن ای فیض که بیدار شویم ۱۴
بگذاریم تن کار و دل کار شویم ۱
روح را پاک بر آریم ز آلایش تن
پیشتر ز آنکه اجل آید و مردار شویم ۲
چند ما را طلبد یار و تغافل ورزیم
بعد ازین از دل و جان ماش طلبکار شویم ۳
عشق را کاش بدانیم کدامست دکان
تا دو صد جان بکف آریم و خریدار شویم ۴
جای آن دارد اگر صد دل و صد جان بدهیم
قابل مرحمت یک نظر یار شویم ۵
گره دل نگشاید بسر انگشت خرد
کار عشقست بیا از پی این کار شویم ۶
علم و تفوی و عبادت همه مستی آرد
جرعهٔ کو ز می عشق که هشیار شویم ۷
افسر عشق پی زیور جان دست آریم
تا یکی در پی آرایش دستار شویم ۸
آتش عشق درین پردهٔ ناموس زنیم
هرچه هستیم بر خلق نمودار شویم ۹
بر سر کوچه و بازار اگر می نوشیم
به از آنست که در پرده پندار شویم ۱۰
فوت افسرده دلی چند ز پس کوچه خریم
از پی مائده عشق به بازار شویم ۱۱
چند چندان بت عیار فریبند ما را
خیز تا رهزن هر جابت عیار شویم ۱۲
گر ز آزاد گرانان بدرائیم از پای
به از آنست که خود بر سر بازار شویم ۱۳
شد شب عمر و ز آفاق سرت صبح دمید
چشم و دل باز کن ای فیض که بیدار شویم ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۰۲ - خیز تازین خاکدان بیرون رویم
گوهر بعدی:غزل ۷۰۴ - بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.